بافتهها یامنسوجات[۱](بهانگلیسی:Textile) عبارتاند از لایهای نرمشپذیر که از شبکهای ازنخها یاالیاف طبیعی یامصنوعی تشکیل شده است؛[۲] که نوعنخها یاالیاف و ساختار و نحوهٔ قرارگیری آنها در کنار یکدیگر ساختمان پارچه و خصوصیات فیزیکی آن را بهوجود میآورد.[۳][۴]
این تنوع در روشهای تولید باعث میشود که منسوجات با خصوصیات و الگوهای متفاوتی بهدست آید.
منسوجات از نظر مواد بهکار رفته انواع گوناگون دارند از جملهپنبهای (نخی)،پشمی،ابریشمی و غیره. هر یک از منسوجات ویژگیها و کاربردهای خاص خود را دارند.
به بخشی از بازار که منسوجاتفروشیها در آن قرار دارندبازار بزازها گفته میشود.
برای نخستین بار پارچهٔ پنبهای در حدود ۱٬۹۰۰ سال پیش از میلاد توسطتمدن دره سند درآسیای جنوبی بافته شد.[۶] بازار جهانی منسوجات در سال ۲۰۱۹ یک بازار ۹۶۱٫۵ میلیارد دلاری بود که پیشبینی میشود این بازار در سال ۲۰۲۷ به ۱۳۵۰٫۲۴ میلیارد دلار برسد.[۷]
این رشد چشمگیر نشاندهنده تقاضای بالای جهانی برای انواع مختلف پارچه و منسوجات است.
منسوجات کاربردهای مختلفی دارند که رایجترین آنها برایپوشاک و ظروف مانندکیف وسبد است. در خانه، منسوجات درفرش، اثاثیهروکش شده، سایهبان پنجره،حوله، رومیزی، تخت، و سایر سطوح صاف، و در کارهای هنری به کار برده میشوند.[۸] پارچهها در طراحی و دوخت انواع اکسسوریها مانندروسری و کیف نقش بسزایی ایفا میکنند. تنوع در نوع الیاف و نحوه بافت به هر نوع پارچه ویژگیهای خاصی میبخشد که آن را برای کاربردهای مختلف مناسب میسازد.
در محیط کار، میتوان از منسوجات در فرآیندهای صنعتی[۹] و علمی مانند فیلترینگ استفاده کرد. برخی از کاربردهای متفرقه آن عبارتند از تولیدپرچم،کولهپشتی،چادر، تور، دستمال، پارچه تمیزکننده، وسایل حمل و نقل مانندبالون، کایت،بادبان وچتر نجات.
کاوشهای دانشمندان و پژوهشگران در صد سالهٔ اخیر نشان داده است که ایرانیان از پیشتازانی بودهاند که به کار بافندگی پرداختهاند. حتی ساکنان ایران باستان در دورهٔ دوم سنگ (یا به اصطلاحعصر حجر میانین) با فنون پارچهبافی آشنا بودهاند. برای اثبات این واقعیت، بهترین گواه سفالها، نگینها و مهرههاییاند که بیش از هشت هزار سال قبل از میلاد در ژرفای خاکهای این مرز و بوم جا گرفتهاند.[۱۰]کارلتون کن که برای ادارهٔ کل باستانشناسی کار میکرد، ضمن کاوشهایی در سالهای ۱۳۲۸ تا ۱۳۲۹ (۱۹۴۹ تا ۱۹۵۰) در غاری موسوم بهغار کمربند در نزدیکی دریای کاسپین، پارچههایی به دست آورد که ثابت میکند اقوام ایرانی از همان آغاز غارنشینی، پشم گوسفند و بز را بهصورت پارچه میبافتند. آزمایشهایی که با کربن ۱۴ بر روی پارچهها انجام گرفت، نشان داد که قدمتشان به ۶۵۰۰ سال قبل از میلاد میرسد.[۱۱]
لنگرها و دوکهایی که طی سی سال اخیر در حفاریهای مختلف بهدست آمده است، گواه وجود کارگاههای بافندگی در ایران کهن است. باستانشناسانی چونگیرشمن وفیلیس اکرمن تأیید میکنند که عمر این دوکها و لنگرها، با نخستین آثار سکونت انسان درفلات ایران مطابقت کامل دارد. در دورهٔ تمدنشوش (۴۵۰۰ سال قبل از میلاد) فن پارچهبافی با توجه به ظرافت پارچه، راه کمال را طی کرده است؛ تیغهٔ مسینی که با سفالهای عهد اول در شوش بهدست آمده و اثر املاح مس بر روی پارچهای که تیغه را در آن پیچیده بودند، گواه این مدعاست. هماکنون قسمتهایی از این قطعه پارچه درموزه لوور موجود است.[۱۱]
از نوشتههایگزنفون چنین برمیآید که، در دورهٔمادها و در آذربایجان پارچههایی زیباتر و بهتر از گذشته بافته میشده است. چنانکهکورش هخامنشی تحتتاثیر زیبایی و کمال لباس مادها قرار گرفت و نزدیکان خود را نیز برآن داشت تا مانند مادها لباس بپوشند.[۱۲]
نساجی ایران در آذربایجان و در دورههخامنشی بهویژه در زمینهٔ بافت پارچههای ابریشمی، پشمی نرم و لطیف، مشهور بود و شاهان این دوره به داشتن لباسهای زیبا و فاخر شهرت داشتند. یکی از دلایلی که برای نشان دادن پیشرفت صنعت پارچهبافی در زمان هخامنشیان ارائه میشود این است کهاسکندر با آن همه تعصب یونانیگری، برحسب نوشتههایهرودوت وپلوتارک از زمان ورود به ایران تا هنگام مرگش لباسهایزربفت ایرانی بر تن میکرد. پلوتارک و دبودور همچنین نوشتهاند که پارچههای زری که تار آن را از طلا و نقره میکشیدند و همچنین مخمل، پارچههای پشمی و پارچههای کتانی ایران در دورهٔ هخامنشیان بیاندازه محبوب بود.[۱۳]
پس از انقراض دولت هخامنشی، مدت ۵ قرن از نظر بسیاری از صنایع و هنرها از جمله صنعت بافندگی پیشرفت چشمگیری پدید نیامد. این توقف صنعتی و هنری مولود دو عامل است. یکی نفوذ تمدن و سلیقه یونانیها در دورهسلوکیها که موجب امحای فرهنگ و تمدن ایران و توقف هرگونه پیشرفتی در فنون و صنایع خاص ایرانی شد. دوم روحیهٔ جنگجویی و جهانگیری پادشاهاناشکانی که هرچند افتخارات تاریخی بسیاری را سبب شد و در بعضی مواقع ناگزیر به جنگ بودند، با این همه پادشاهان این دوره را از پرداختن به این هنر، تشویق و تربیت صنعتگران و هنرمندان فارغ میکرد. از زمان اشکانیان یافتههای فراوانی در دست نیست تنها اثری که از نساجی این دوره بهدست آمده چند تکه پارچهٔ ابریشمی است که بههمراه قطعه پارچههای بافته شده در چین، ضمن کشفیات ناحیهٔ لولان در منتهیالیه ایران خاوری امروز به دست آمده است.[۱۴]
به گفتهٔ اکثریت قریب بهاتفاق پژوهشگران و مورخان، دورهٔساسانی یکی از درخشانترین و گویاترین دورهها از نظر بافندگی بوده است.مسعودی در کتابمروجالذهب مینویسد: «نیمی از شوکت و عظمت این دوره را باید در توسعهٔ صنایع از جمله صنعت بافندگی جستجو کرد.» خوشبختانه بافتههای این دوره بهوفور در موزهها و کلیساهای غربیان حفظ شده است. محمد حسن زکی در کتابصنایع ایران بعد از اسلام دربارهٔ بافتههای این دوره میگوید: «در این دوره، بافندگی ایران به اوج عظمت، ترقی و رونق خود رسید.»[۱۴] صنعت پارچهبافی در دوره ساسانیان به اوج شکوفایی و رونق رسید. زیبایی و شکوه در نقوش تزئینی پارچهها، مهمترین جنبهٔ این هنر است.[۱۵]
در دورهٔ اسلامی به سبب درگیری عمومی ایرانیان با اعراب و چند پارگی حکومتها در دورههای مختلف، صنعت بافندگی از درخشندگی و پیشرفت افتاده بود و در بسیاری از دورهها صنعت پارچهبافی چنان سیر نزولی میپیمود که گمان نمیرفت دیگر هرگز شکوفا شود. با این همه صنعت پارچهبافی با ایستادگی هرچه تمامتر، بار دیگر خود را نمایان ساخت.[۱۶]
دورانسلاجقه را باید دوران شکوفایی دوبارهٔ هنر ایران دانست. از آن دوره حدود ۵۰ تکه پارچه باقی مانده است که اوج هنر در آنها دیده میشود. در این دوره پیچیدهترین و ظریفترین نقشهها بافته میشد. در این دوره بافت شطرنجی یکدرمیان و دولا معمولتر بود و پارچههای دورو و اطلسی در کمال مهارت رایج بود.[۱۴]
پوپ در کتابشاهکارهای هنر ایران به شناسایی نابسامانیها و عقبماندگیهای سالهای استیلایمغول بر ایران در زمینه نساجی میپردازد. او معتقد است: «استیلای مغول با آنکه نخست در سفالسازی و فلزکاری تأثیر مهمی نداشت، طراحی پارچه را بهکلی تغییر داد. نقشهایی که از پیش از اسلام رواج داشت بهکلی متروک شد. ترکیبها و تصاویر همه از رواج افتادند. رنگ روشن و حتی سفید که برای زمینههای طرحها انتخاب میشد تا طرح و شکل را برجستهتر جلوه دهد دیگر بهکار نرفت و بهجای آن رنگهای تند و تیره برای زمینه معمول شد. حتی روش کار هم تغییر کرد. سبک پارچهها کموبیش یکنواخت بود و اصل و منشأ طرحهای این دوره غالباً نامعلوم است. هجوم سبک چینی و مغولی که سرشار از خشونت بود در پارچهبافی مؤثر افتاد. در دورهتیموری پارچهبافان را از شهرهای مختلف جمعآوری، و بهسمرقند اعزام کردند تا در آنجا مشغول کار گردند. بدیهی است آنچه در قالب دستور و سلیقهتیموریان بهوجود آمد نمیتوانست گامی بهسوی پیشرفت باشد.»[۱۷]
به حقیقت باید گفت دورانصفویان، اوج شکوه و بلندی هنر و تمدن ایرانیان بوده است که پس از اسلام مانند آن دیده و شنیده نشده است. آنان دوباره نام ایران را در اندیشهها زنده کردند. بر اثر حمایت بیدریغ شاهان صفوی از هنرمندان توفیق عظیمی درپارچهبافی بهدست آمد. بهراحتی میتوان پذیرفت که هنرمندان این دوره خاصه در زمانشاه عباس کبیر بافته شده است در تمام تاریخ هنر نساجی جهان همتا ندارد.[۱۷]
با سقوط صفویان به دست افغانها، چراغ هنر ایران هم رو به خاموشی گرایید.افشاریه وزندیه وقاجاریان هم هیچ کاری برای نجات آن انجام ندادند. اگر دوره قاجاریه را یکی از بدترین و دردآورترین دوران در طول تاریخ ایران در زمینه صنعت نساجی و بافندگی پارچههای دستی و سنتی بدانیم، بجاست. از طرفی دوره قاجار مصادف است با نهضت همهجانبه کارخانههای پارچهبافی اروپا، همچنین پارچههای روسی که افراد سودجو با رضایت شاهان وقت بیرویه و ارزان وارد کشور میکردند و مانع برابری تولید کارگاههای دستی و سنتی با کارگاههای ماشینی میشد. صنعتگران و هنرمندان هم که نه حمایتی میشدند و نه بازاری برای فروش، دست از کار کشیدند و این هنر چندین هزار ساله را بهدست فراموشی سپردند.[۱۸]
چیت:[۲۱] پارچهٔ پنبهای و نقش داری که بیشتر مزین به نقش گلهای کوچک و بزرگ بود.
چلوار: پارچهٔ پنبهای سفید و آهار دار و بسیار پر مصرفی که از آن پیراهن و زیرجامه و ملحفه و روبالشی تهیه میکردند.
دیبا (پارچه)
دبیت:[۲۲] پارچهای نخی که بیشتر آستر لباس و رویهٔ لحاف میشد و نوع علی اکبری آن از همه مرغوب تر بود. حاج علی اکبر شخصی بود که دبیت را به کارخانههای دبیت بافی لندن سفارش میداد.
زربفتهای یزد: زربفتهایی که به دست زنان زردشتی یزد بافته میشد.
کرباس:[۲۳] کرباس یا کرپاس، پارچهٔ پنبهای سفید و درشت بافت که غالباً زنان و مردان روستایی از آن جامه میساختند و برای کفن نیز به کار میرفت.
متقال: پارچهٔ پنبهای سفید شبیه به کرباس اما از آن لطیف تر
کتان: پارچهای که از الیاف ساقهٔ کتان ساخته میشود. کتان گیاه علفی یکسالهای است دارای برگهای سبز مات و ساقهٔ متشکل از الیاف نرم و بلند. از این الیاف نخ کتانی هم به دست میآورند.
پارچه مخملی: پارچهای نخی یا ابریشمی که یک روی آن صاف و روی دیگر دارای پرزهای لطیف و نزدیک به هم و به یک سو خوابیده است.
حریر: پارچهٔ ابریشمی نازک وال، تور، فاستونی
ململ: نوعی پارچهٔ نخی لطیف و نازک و سفید
ماهوت (پارچه): پارچهای ضخیم تمام پشم، نرم، کمی براق، با سطح پرز دار
کریشه: پارچهٔ سبک نخی دارای گلهای برجسته
کلوکه: پارچهٔ نخی که بیشتر برای چادر مشکی بکار میرفت.