| ساتیبیگ | |
|---|---|
| ایلخانان دست نشاندهچوپانیان | |
| سلطنت | ۱۳۳۸ - ۱۳۳۹ |
| پیشین | محمدخان |
| جانشین | سلیمن خان |
| Vizier | Rukn al-Dīn Shaykhī Rashīdī Ghiyāth al-Dīn Muḥammad ‘Alīshāhī |
| همسر(ان) | امیرچوپان آرپاخان سلیمن خان |
| فرزند(ان) | Surgan Sira |
| خاندان | بورجیگین |
| پدر | محمد خدابنده اولجایتو |
| مادر | Eltuzmish Khatun |
ساتیبیگ،ساتی خاتونایلخان مغول، دخترمحمد خدابنده الجایتو و خواهرابوسعید بهادرخان و از زنان نامدار ایران در قرن هشتم ه. ق؛ و پانزدهمین و آخرین تن ازایلخانان مغول در ایران است.[۱]
در سکههایی که به عنوان پادشاهی او ضرب شده این عبارت نوشته شده است: «السلطانة العادلة ساتی بک خان خلدالله ملکها»
در اوایل سلطنت ابوسعید امرا طغیان کردند و چون این فتنه راامیر چوپان سردار مقتدر و متنفذ غازان فرونشاند ابوسعید آن امیر را مورد لطف خاص قرار داد. در همین ایام موقعی که ابوسعید اززنجان بهاران آمده بوددولندی همسر امیر چوپان که خواهر ایلخان بود درگذشت و ابوسعید ساتیبیگ را در ۲۰ رجب ۷۱۹ به ازدواجامیر چوپان درآورد. ثمرهٔ این ازدواج سه پسر بود که بزرگترین آنانسیورغان نام داشت و ششمین پسر امیرچوپان بود. در سال ۷۲۷ امیر چوپان بر ابوسعید شورید و به قصد جنگ ازخراسان روی به غرب نهاد، درسمنان لشکریانش پراکنده شدند و او بناچار از بیراهه آهنگ خراسان کرد و در نیمهٔ راه به ساتیبیگ اجازه داد که همراه فرزندان نزد برادر رود. به سال ۷۳۶ابوسعید درگذشت وآرپا خان (ارپاگاون) نوادهٔاریق بوقا برادرهلاکو در ۱۳ربیعالاول ۷۳۶ به جای او انتخاب شد و برای تحکیم وضع خود ساتیبیگ را درتبریز به زنی گرفت ولی آرپا خان در نزدیکیمراغه ازموسی خان نام که مدعی سلطنت و به حمایتشیخ حسن کوچک (پسر امیر چوپان) مستظهر بود شکست خورد و رو به فرار نهاد و اندکی بعد کشته شد. حکومت موسی نیز دیری نپایید وامیر شیخ حسن بزرگ (ایلکانی) بر امور مسلط شد و ساتیبیگ را با پسرش سیورغان بهدشت مغان روانه ساخت. به سال ۷۳۷ شیخ حسن کوچک (چوپانی) با ساتیبیگ و سیورغان که مقیم ارّان بودند متحد شد و قراجری نامی را به عنوان ساختگیتیمورتاش به سلطنت برداشت و ساتیبیگ را به عقد او درآورد؛ ولی شیخ حسن با قراجری هم نساخت و او را کشت. به سال ۷۳۹ چوپانیان و امرای هزارهها ساتیبیگ را که با امیر شیخ حسن بزرگ صفایی نداشت ازگرجستان بازآوردند و به مقام ایلخانی برداشتند و خطبه و سکه بنام او کردند ورکنالدین شیخی وغیاثالدین محمد علیشاهی را به وزارت او گماشتند.آذربایجان واران تحت امر ساتیبیگ و شیخ حسن کوچک درآمد ولی سایر نقاط ایران هر قسمت بدست امیری از امرای سابق اولجاتیو یا ابوسعید بود. ساتیبیگ و شیخ حسن کوچک زمستان را در ارّان گذرانیدند، و در بهار با اردویی روی به آذربایجان نهادند. شیخ حسن بزرگ (ایلکانی) نیز بخدمت ساتیبیگ آمد و دست خاتون را بوسید و پس از عذرخواهی با اردو به اوجان آمد. امیر شیخ حسن کوچک میاندیشید که امور سلطنت از زنی بر نمیآید. ناگهان پس از رسیدن اردو بهاوجان دستگاه ساتیبیگ را غارت کرد و یکی از نبیرهزادگانیشموت پسر هلاکو را کهسلیمان خان نام داشت به ایلخانی منصوب نمود و ساتیبیگ را به زور به زوجیت به او داد.
چون سلطان ابو سعید بهادر خان از خراسان به سلطانیه آمد و چندروزی به عزا و ترتیب ختم قرآن مشغول شد و از روزها در باغها و رضوان و ایوان امرا و بزرگان و اصناف را آش داد و چون بهار فرا رسید به دستور شهزاده کردوچین و دیگر بزرگان به تعیین طالع پرداخت و در سال ۷۱۸به سلطنت رسید و چون به کارفرمایی مشغول شد همهٔ احکام و فرمانها و دستورهای پدر (اولجایتو) را به کار بست. نویان اعظم چوپان بیک را طبق رسم قدیم و فرمان پدر منصب امیر الامرایی ارزانی داشت و ساتی بیگ را به عقد ازدواج او درآورد.[۲]
در هنگام وفات سلطان الجایتو، شاهزاده ابو سعید در خراسان و سونج نوئین در ملازمت او و چوپان بیک در روم و ایرنجین در گرج و حسین بیک دربغداد بود و لشکر او پراکنده شده بود و کارهای مربوط به سیاست و دربار آشفته بود و جز امیر بزرگ ایسن قتلم و صاحب اعظم ملک را محافظی نبود در این حال مظفر الدنیا و الدین شاهزاده خانم کردوچین به ترتیب و تمشیت کارها پرداخت و پس از دلداری زنان به خصوصات وی رسولی تیز رفتار نزد شاهزاده ابوسعید فرستاد در سال ۶۲۴ و در مسارعت او بر سریر سلطنت مبالغهٔ زیادی کرد[۲]
ابوسعید یکی از آخرین ایلخانان سلسلهٔ ایلخانی است زیرا که بعد از مرگ ناگهانی او سلسلهٔ ایلخانان به سرعت روبه ضعف و انحطاط نمود و مقام ایلخانی در میان یک عده از شاهزادگان بیلیاقت خاندان چنگیزی و امرای متخاصم موضوع نزاع و کشمکش قرار گرفته و به ترتیب ممالک ایلخانی را به قسمتهای چند مجزا ساخته بود. بزرگان در سال ۷۳۶ ه. ق نیز ظاهراً به همین دلیل فرمانروایی نوزاد ابوسعید را که دختری بود نپذیرفتند چه در این صورت دوران غرض ورزی وزیران و درباریان آغاز میگشت. بدیهی است چنانکه نوزاد پسر میبود قاطبه وزرا و بزرگان به ایلخانی او رای میدادند.[۳]
در ایران چون هرج و مرج حکم فرما شد زنی به منصب فرمانروایی رسید. ساتی بیگ خواهر ابوسعید بهادر در هرج و مرج ناشی از رقابت گروهی از افراد جاه طلب در سال ۷۳۹ بر تخت فرمانروایی نشست اما سلطنتش دوامی نیافت چون وضع دشوار آن روزگار به فردی نیرومند نیاز داشت[۴]
از دیگر خاندان سلسلهٔ ایلخانی افرادی از این سلسله بعد از ابوسعید به قدرت رسیدند که عبارت اند از آرپا خان، موسی خان، محمدخان، طقاتیمور خان و در نهایت ساتی بیگ؛ که در طی به قدرت رسیدن این افراد جنگهایی صورت گرفت. پس از این واقعه دو سردار جاه طلب به نامهای حسن بزرگ جلایری یا ایلکانی و حسن کوچک چوپانی در صحنهٔ سیاست وارد شدند و به زورآزمایی پرداختند که حسن بزرگ جلایری امیر زادهٔ طغای تیمور یکی از اعقاب اوتکین برادرچنگیز خان را به سلطنت برگزید اما این امر زاده توفیق چندانی به دست نیامد و به خراسان بازگشت و حسن کوچک ساتی بیک خواهر ابوسعید بهادر را منتخب سلطنت نمود و این زن مدت کوتاهی حکومت کرد.[۵]
پریشانی دولت خاندان هلاکو و تقسیم مملکت ایران میان امیران و فرمانروایی شیخ در بغداد و استیلای فرزندان او بر سریر قدرت. شیخ حسن بر بغداد و تبریز چیره شد حسن بن مرداش بن امیر ابن امیر چوپان از مکان امارت خود و پدرش در بلاد روم لشکر بیاورد و بر تبریز غلبه یافت؛ و محمد بن انبارجی را بکشت. شیخ حسن به بغداد رفت و حسن بن مرداج در تبریز ماند و خواهر ابوسعید را که ساتی بیگ نام داشت و زنسلیمان خان از اسباط هلاکو بود به سلطنت برداشت و در تبریز استیلا یافت او را بدان سبب که با شیخ حسن صاحب بغداد هم نام بود و به سال از او کمتر بود شیخ حسن بزرگ نام نهادند و آن یک را شیخ حسن بزرگ. شیخ حسن کوچک دپس از آنکه ساتی بیک را سرنگون کرد و سلیمان خان را از اعقاب هلاکو به خانی برداشت اینک از او بیمناک شده و او را به قتل رساند و خود به تنهایی زمام امور را به دست گرفت. شیخ حسن کوچک پسر دمرداش در سال ۷۴۴ در تبریز به قتل رسید و برادرش ملک اشرف به جای او نشست. پس شیخ حسن بزرگ نیز در سال ۷۵۷ در تبریز به هلاکت رسید.[۶]
|سال= را بررسی کنید (کمک)|سال= را بررسی کنید (کمک)|عنوان= یا|title= ناموجود یا خالی (کمک)رجوع بهتاریخ گزیده چ لندن ص ۶۰۶ وحبیب السیر چ خیام ج ۳ص ۲۰۷ و ۲۱۲ و ۲۱۴ و ۲۲۳ و ۲۲۶ و ۲۲۸ و ۲۲۹ و از سعدی تا جامی ص ۵۶ و ۵۸ و ۶۲ و ۶۶ و ۶۷ و ۱۸۹ و طبقات سلاطین اسلام تألیف لین پول ترجمهٔعباس اقبال ص ۳۳۳ و ۳۴۱ و ۳۴۹ و ۳۵۳ و ۳۵۶ تا ۳۵۸ و۳۶۰ و ۳۶۱ و ۳۶۴ شود.