دین رومی مجموعهای از اعتقادات و اعمال مذهبی بود که نقش آن درروم باستان به عنوان یکدین رسمی الزامآور، در قرن چهارم با فرمانهای امپراتوری به نفع مسیحیت در سال ۳۸۰ و متعاقب آن ممنوعیت همه ادیان غیر مسیحی (به جز یهودیت) در سال ۳۹۳ پایان یافت و سرانجام در قرن ششم ناپدید شد. دین رومی شامل آداب مذهبی مختلف امپراتوری و استانی بود که هم مردم روم و هم کسانی که تحت حکومت آن قرار میگرفتند آن را دنبال میکردند. رومیها خود را بسیار مذهبی میدانستند و موفقیت خود را به عنوان یک قدرت جهانی به تقوای جمعی خود در حفظ روابط خوب با خدایان نسبت میدادند. مذهبچندخداپرستی آنها به خاطر ارج نهادن به خدایان بسیار معروف است.
حضور یونانیان درشبهجزیره ایتالیا از آغاز دوره تاریخی برفرهنگ روم باستان ودین اتروسک تأثیر گذاشت و برخی از اعمال مذهبی مانندفرقه دینیآپولون را معرفی کرد که اساسی شدند. دین اتروسک بهویژه درطالعبینی، که دولت روم برای جستجوی اراده خدایان از آن استفاده میکرد، تأثیرگذار بود. این دین باستانی همچنین پایه و اساسمنش نیاکان، «راه اجداد» یا به سادگی «سنت» بود، که به عنوان پایهای برای هویت رومی تلقی میشد. دین روم بر اساس اصل «من میدهم، تا شما (خدایان) به من ببخشید» (طبقواژهنامه دین روم باستان)، دینی عملگرایانه و قراردادی بین انسان و خدایان بود. مفهوم دین بیش از ایمان یا اندیشههای قطعی و تغییرناپذیر بهعمل صحیحدعا،مناسک وقربانی بستگی داشت.
در اوج امپراتوری،خدایان متعددی حتی در دورافتادهتریناستانهای روم ترویج پیدا کردند، از جملهسیبل (ایزدبانویآناتولی)،ایزیس (ایزد مصری)،اپونا (ایزدبانویسلتها) و خدایانیگانهگرایی مانندمیترا وسول اینویکتوس، که تا شمالبریتانیای روم رواج پیدا کرده بودند. با گسترش وسعت امپراتوری، افرادی که نسب اجدادیشان خارجی بود و اکنون شهروند روم شمرده میشدند، تعدادشان رو به افزایش بود و ادیان خارجی بهطور فزایندهای طرفداران رومی را جذب میکردند. رومیان بهتلفیق دینی گرایش داشتند و فرقههای بسیاری با منشأ خارجی میتوان یافت که در امپراتوری روم به موفقیت رسیدند.فرقههای اسرارآمیز یونانی-رومی وارداتی، آغازگر عقیدهرستگاری درزندگی پس از مرگ در روم بودند. فرقههای اسرارآمیز دارایآداب تشرف به دین پیچیدهای بودند که به نام «اسرار» نیز شناخته میشد. از آنجایی که رومیان هرگز موظف به ترویج دادن تنها یک خدا یا تنها یک فرقه نبودند،تحمل مذهبی به این معنا که در سیستمهاییکتاپرستی مطرح است، برای آنان مسئلهای بهشمار نمیآمد.مسیحیت در نهایت موفقترین این فرقهها بود و در سال ۳۸۰ میلادی به عنواندین رسمی تبدیل شد. دین رومی باستان تقریباً بهطور جهانی در اواخر قرن ششم ناپدید شد.
منظومه حماسیانهاید، اثرویرژیل که در دوازده جلد در اواخر سدهٔ یکم پیش از میلاد سروده شدهاست. بیانگر احساسات مذهبی و همچنین احساسات ملی روم است و به مشابه یک «کتاب مقدس» در دین رومی در نظر گرفته میشود[۲] همچنین دستورالعملهای آیینی درکتابهای سیبیل نوشته شده بود.[۳]
دین «religio» در لاتین به معنای چیزی است که پیوند میدهد. برای رومیان، دین نیرویی بود که خانوادهها را به هم پیوند میداد، رعایا را به فرمانروای خود و مردان را به خدایان ارتباط میداد.[۴] دین رومی طیف گستردهای از اعمال و اعتقادات مذهبی را در بر میگرفت و پیوند دین یونانی و رومی، از جمهوری اولیه تا دوران امپراتوری و همچنین در فرقههای خاص رومیها اهمیت زیادی داشت. رومیان بهتلفیق دینی گرایش داشتند و تعداد زیادی از فرقهها با منشأ خارجی در روم به موفقیت رسیدند. از زمانژولیوس سزار به بعد، دین رومی،فرقه امپراتوری روم یا «آیین امپراتوران خداییشده» را به مجموعه خدایان و ارواح در حال افزایش رومیان اضافه کرد.[۳]
در دین رومی، تقریباً تمام مظاهر زندگی اجتماعی، مستقیم یا غیرمستقیم، با آیینها و خدایان مرتبط بود. این دین نیز مانند دیگر نظامهای دینی باستان، هیچ تعصب،ارتدوکس یا قرارداد اخلاقی خاصی را به رسمیت نمیشناخت. بنیانگذاران کاریزماتیک غایب بودند و نوشتههای مقدس منسجمی به معنای دقیق کلمه وجود نداشت. نقش آن درروم باستان به عنوان یکدین رسمی الزامآور، در قرن چهارم با فرمانهای امپراتوری به نفع مسیحیت و متعاقب آن ممنوعیت همه ادیان غیر مسیحی (به جز یهودیت) به ترتیب در سالهای ۳۸۰ و ۳۹۳ پایان یافت و سرانجام در قرن ششم ناپدید شد.[۵]
یکنقشبرجسته از یک محراب که دو برادر بنیادگذار شهررم،رموس و رمولوس را به تصویر میکشد و دو برادر رموس و رمولوس در حال شیر خوردن از یک مادهگرگ هستند.
اسطورهشناسی روم بهویژه از نظر اسطورههای تاریخی یاافسانههای مربوط به پایهگذاری و ظهور شهررم غنی است. این روایتها بر بازیگران انسانی و گاهی مداخله از جانب خدایان تمرکز میکنند. دو داستاناسطورهای دربارهٔ پیدایش رم از شهرت برخوردارند، نخست بر پایه اسطورهها،آئنیاس، پسرونوس که پس ازجنگ تروآ به ایتالیا مهاجرت کرد، با آوردن دوطلسم حافظ شهر تروآ؛ یعنی مجسمهلارس خدای حافظ خانواده ودی پناتس خدای آذوقه به ایتالیا اساس دین رومی را پایهگذاری کرد. اعتقاد بر این بود که این دو مجسمه در طول دورانهای تاریخی در نزدباکرههای وستال، کاهنان زن روم باقی نگهداری میشدهاست.[۶]
اسطوره دیگر، داستانرموس و رمولوس است. بر اساس اسطورهشناسی روم، خدایان در تأسیس شهررم نقش داشتند.مارس خدای جنگ و باکره وستال به نامرئا سیلویا — دختر پادشاهپادشاه آلبا لونگا — والدین پسران دوقلو به نامهای رموس و رومولوس بودند. گفته میشود که عموی رئا سیلویا،آمولیوس که قصد داشت تاج و تخت را غصب کند، دستور داد تا دوقلوها را در رودتیبررها کنند. دوقلوها با یک سری حوادث معجزهآسا روبرو شدند و یک مادهگرگ آنها را از رودخانه نجات داد و پس از مدتی یک چوپان این دو را یافت و به فرزندی پذیرفت. پسرها پس از اینکه بالغ شدند از اعضای مهم جامعه شدند. آنها عمویشان، شاهآمولیوس را از سلطنت خلع کردند و و برای ساختن شهری جدید با خدایان از طریقفال مشورت کردند. این مشورت نشاندهنده دخالت خدایان و نهاد مذهبی داشتنرم تفسیر میشد. با این حال، در بحث بعدی در مورد شهر،رومولوس برادرش رموس را کشت. عملی که گاهی به عنوانقربانی تلقی میشود؛ بنابراین برادرکشی به بخشی جداییناپذیر از اسطوره پیدایش رم تبدیل شد. رومولوس نام شهر را به همنام خود نهاد و آن رارم (یا روم) نامید.[۷][۸]
با نفوذ فرهنگ یونانی، اسطورهآئنیاس که از بازماندگانجنگ تروآ و از اهالی یونان بود از طریق یکشجرهنامه ساختگی به صورت اجداد رموس و رومولوس معرفی شد و در افسانهپیدایش رم او نیز نقش پیدا کرد. رومولوس در چندین نهاد مذهبی اعتبار داشت. او جشنوارهکانسوالیا را تأسیس کرد و از مردمسابین همسایه برای شرکت در این جشن دعوت کرد. پس از آنربودن زنان اهل سابین توسط مردان تحت فرمان رومولوس رخ داد و خشونت و همسانسازی فرهنگی را در اسطورهٔ ریشههای روم گنجاند. رومولوس که از مرگ یک فانی در امان بود، به طرز مرموزی به صورت یک خدا درآمد.[۹] در روایتی دیگر، او را سنای خشمگین به قتل رساند و این جنایت را با موفقیت پنهان کرد.[۱۰]
بر اساس اساطیر، رُمولوسپادشاهی روم (از سال ۷۵۳ تا سال ۵۰۹ پیش از میلاد) را بنیانگذاری کرد که هفت پادشاه داشت. هر یک از پادشاهان افسانهای یا نیمه افسانهای روم با یک یا چند نهاد مذهبی مرتبط بودند. دومین پادشاه و جانشینسابینی رومولوس،نوما پمپیلیوس نام دارد. هر چند که ممکن است وجود او افسانه باشد اما رومیها به او به عنوان بنیانگذار دین خود نگاه میکردند. او وارسته و صلحطلب بود بنیادهای سیاسی و مذهبی متعددی را پایهگذاری کرد، از جمله اصلاح تقویم و به وجود آوردنگاهشماری رومی، بنیانگذاری نوعی منصب کاهنی به نامفلامن،وستالها و فرقههایژوپیتر،مارس وکویرینوس[۱۱]تاریخنگاری رومی اصول و پایه دینی جمهوری روم را تا پایان سلطنتنوما پمپیلیوس کامل شده میدانست و همچنینمجلس سنا و مردم روم در جمهوری روم آن را درست و قانونی میدانستند.[۱۲] سومین پادشاهتولوس هوستیلیوس و چهارمینآنکوس مارکیوس، شغل کاهنانیفتیال را به وجود آوردند. پنجمین پادشاه رومی،لوسیوس،سهگانه کاپیتولین (ژوپیتر،یونو ومینرو) را تأسیس کرد که به عنوان الگوی عالیترین فرقه رسمی در سراسر روم عمل میکرد. ششمین پادشاهسرویوس تولیوس، پدر الهیلیگ لاتین بود و معبددیانا وکامپیتالیا را بر رویتپه آونتین برای نشان دادن اصلاحات اجتماعی خود تأسیس کرد. آخرین پادشاه رومیلوکیوس تارکوئینیوس متکبر، پادشاه قبلی سرویوس تولیوس را به قتل رساند و سپس جانشین او شد، سرنگونی او پایان پادشاهی روم و آغازجمهوری روم (۵۰۹ تا ۲۷ پیش از میلاد) بود که در این دوره دوکلانتر روم منتخب به نامکنسول روم روم را اداره میکردند.[۱۳]
الهیات روم هیچ نوعاسطورهٔ آفرینش بومیای ندارد واسطوره اطلاعات کمی برای توضیح شخصیت خدایانش، روابط متقابل آنها یا تعامل آنها با جهان انسانی ارائه میدهد، اما الهیات رومی گواهی میدادند که «خدایان جاودانه» بر تمام قلمروهای آسمانها و زمین حکومت میکنند. خدایان آسمانهای بالا، خدایان عالم اموات و هزاران خدایان کوچکتر بین آنها وجود داشتند. برخی ظاهراً از روم حمایت میکردند، زیرا روم به آنها احترام میگذاشت، اما هیچکدام ذاتاً بیگانه و خارجی نبودند. انسجام سیاسی، فرهنگی و مذهبی یک ابر دولت رومی نوظهور نیازمند شبکهای گسترده، فراگیر و منعطف از فرقههای قانونی بود. در زمانهای مختلف و در مکانهای مختلف، حوزه نفوذ، شخصیت و کارکردهای یک موجود الهی میتوانست گسترش یابد، با خدایان دیگران همپوشانی داشته باشد و به عنوان رومی از نو تعریف شود.[۱۴]
بر اساس نظربرت ایرمان: در دنیایپاگانیسم باستان، خدایان را میتوان به عنوان یک نوع هرم قدرت تصور کرد.
بزرگترین خدا، مثلاًزئوس، یاژوپیتر، یا خدای ناشناختهای در قله، در بالای این هرم قرار دارد.
زیر آن خدا، در تخیل عمومی، خدایان بزرگ دیگری با قدرت غیرقابل تصور وجود داشتند - برای مثال،خدایان کوه المپ، که از اساطیر یونان و روم شناخته میشوند.
در زیر آن خدا و دیگر خدایان، الوهیتهای دیگری قرار داشتند که بسیار فراتر از ظرفیتهای انسانی بودند. خدایان محلی مختلف و خدایان با کارکردهای مختلف که مافوق بشر بودند. در اساطیر رومی،لارها وپناتها گروههایی از خدایان بودند که از خانواده و دولت روم محافظت میکردند. اگرچه منشأ و هدف لارها و پناتها متفاوت بود، اما آنها اغلب با هم در زیارتگاههای خانگی پرستش میشدند. لارها ارواح مردگانی به حساب میآمدند که خدایی شده بودند و از خانهها، چهارراهها و شهر محافظت میکردند. هر خانواده رومی نگهبان مخصوص به خود را داشت که به نام لار فامیلی شناخته میشد تا از خانواده محافظت کند و اطمینان حاصل کند که نسل خانواده از بین نمیرود.[۱۵]پناتها در وهله اول برای یک خانواده آذوقه فراهم میکردند.[۱۶] وظیفه اصلی پناتها تضمین رفاه و سعادت خانواده بود. بر اساس افسانهها، آنها زمانی خدایان خانوادهآئنیاس، بنیانگذار اسطورهای امپراتوری روم بودند.[۱۵]
در زیر آنها الوهیتهای کمتری وجود داشت که گاهیدایمون یا «دایمونیا» نامیده میشد. کلمه «شیاطین» از اینجا منشأ میگیرد، اما اینها لزوماً شیاطین نبودند - برخی خوب بودند، در حالی که برخی بد. آنها صرفاً الوهیتهای سطح پایین بودند. آنها به اندازهخدایان المپیا قدرتمند نبودند، اما بسیار قدرتمندتر از انسانها بودند و میتوانستند بر مردم برای خیر یا شر تأثیر بگذارند.
زیردایمون سطح «موجود الهی» یا «انسانی الهی» قرار داشت و شامل موجوداتی بود که بخشی از آن الهی و بخشی دیگر انسانی بودند. مردم باستان متوجه شدند که برخی از افراد بسیار قدرتمندتر از دیگران، بسیار باهوشتر و به مراتب زیباتر هستند. این به این دلیل بود که آنها یک بخش الهی در درون خود داشتند. به عنوان مثال، در جهان روم،امپراتور روم به عنوان یک موجود الهی پرستش میشد. او از آن دسته موجوداتی بود که برتر از دیگران، اما پایینتر از خدایان بود و بنابراین، انسانی الهی بود و به عنوان یک انسان الهی، باید مانند سایر خدایان پرستش شود.[۱۷]
به غیر از پرستش خدایان که توسط دولت نیز تجلیل میشدند، همه خانوادههای رومیارواح را نیز میپرستیدند. آنها معتقد بودند که ارواح از خانواده، خانه و حتی درختان و رودخانهها محافظت میکنند. این ارواح بهطور مرتب پرستش میشدند. رودخانهها، درختان، مزارع و ساختمانها هر کدام روح الهی یانومن خاص خود را داشتند.[۱۶] خانوادهها نیز روح محافظی داشتند که به آنلارس میگفتند. هر خانواده یک «لاریوم» یا زیارتگاه برای این روح داشت که اغلب در دهلیز یا حیاط نگهداری میشد. سرپرست خانواده مسئول فدیه دادن منظم برای ارج نهادن به روح خانواده و اطمینان از ادامه مراقبت از آنها بود. خانوادهها نیز قبل از هر رویداد خاص خانوادگی از ارواح طلب رحمت میکردند. آنها از هر وعده غذایی بخشی را به عنوان پیشکش در آتش میانداختند. از بردگان خانگی نیز انتظار میرفت که همان ارواح صاحبان خود را بپرستند. رومیها مانند بیشتر مردمان دنیای باستان معتقد بودند که ارواح در اطراف چهارراهها جمع میشوند؛ بنابراین یافتن یک زیارتگاه کوچک یا کامپیتا که در هر مسیر یا جادهها به هم میرسیدند، رایج بود.[۱۸]
برای رومیهای معمولی، مذهب بخشی از زندگی روزمره بود. هر خانه زیارتگاهی داشت که در آن نماز وافشانش به خدایان خانواده انجام میشد. زیارتگاههای محله و مکانهای متبرکه مانند چشمهها ودرختستان مقدس به نام لوکوس در سطح شهر پراکنده بودند.[۱۹] مراسم پرهزینه و متمرکز برای خدایان دولت روم در زندگی روزمره بسیار بیشتر از مراسم مذهبی رایج مربوط به خدایان خانگی و شخصی افراد، الوهیتهای حامیروستای روم و جوامع مختلف روم بود.[۲۰] هدف مردم از عبادت در دین رومی کسب برکت خدایان و در نتیجه کسب سعادت برای خود، خانواده و جوامعشان بود. برخلاف اکثر ادیان امروزی، خدایان رومی رفتار اخلاقی قوی را طلب نمیکردند. دین رومی شامل پرستشفرقه بود. افراد برای این که اعمالشان مورد تأیید خدایان قرار گیرد، نیازی به رفتار طبق قواعد اخلاقی مشخصی نداشتند؛ بلکه باید آیینهای مذهبی را کاملاً رعایت میکردند.[۴]
فیلسوف معروف رومیسیسرون (مرگ ۴۳ پیش از میلاد)، رومیان را مذهبیترین مردمان جهان میدانست:[۲۱]
در واقع، چه کسی آنقدر بیهوش است که وقتی به آسمان خیره میشود، نمیبیند که خدایان وجود دارند… کسی که وقتی متقاعد شد که الوهیت [یا: خدایان] وجود دارد، چگونه میتواند در همان زمان متقاعد نشود که این امپراتوری بزرگ با قدرت یا اراده [آنها] ایجاد، گسترش و تداوم یافتهاست؟ هر چقدر هم ما خودمان را خوب بدانیم اما نه از نظر جمعیت و نه از نظر قوت ازگال، نه از نظر تطبیقپذیری ازکارتاژ، نه از نظر هنر از یونان برتری نداریم. اما ما در تقوا، در ارادت به دین و در آن خرد خاص که عبارت است از تشخیص این حقیقت که جهان تحت تأثیر و هدایت الهی است [یا: اراده/قدرت خدایان،] است، بر هر نژاد [یا مردم] و هر قوم برتری یافتهایم.
دو نکته در اینجا قابل توجه است. اولاً، سیسرون بیان میکند که خدایان بزرگی امپراتوری رومیان را اراده کردند و همچنان آن را هدایت کرده و تداوم و رشد آن را تضمین میکنند. ثانیاً، سیسرون ادعا میکند که رومیان پرهیزگارترین و مذهبیترین مردم روی زمین هستند و تقوا، دین و درک صحیح مشیت الهی (یا اراده خدایان) است و حمایت الهی از آنان نیز همین موضوع را اثبات میکند. از این رو، سیسرون بهطور ضمنی تقوای رومی را با حمایتی که خدایان از امپراتوری روم میکنند، مرتبط میداند.[۲۱]
«ژاکوب مکی» در کتابباور و فرقه: بازاندیشی در دین رومی استدلال میکند که «تقوا، برای رومیان، به معنای پیروی از یک سیستم قوانین مذهبی بود. در اصطلاح نظری مدرن، این یکاخلاق وظیفهگرا است یا همان کاری بود که باید انجام شود.»[۲۲]
همهٔ پیشگوییها از این باور ناشی میشد که خدایان پیامهای معناداری میفرستند.[۲۳] فالبینان از طریق فال در مورد انجام یا عدم انجام اعمال رسمی پیشنهادی، نظر الهی را جویا میشدند و ارادهٔ الهی را از طریق نشانههایی که در «معبد» قبل، حین و بعد از انجام عمل قربانی مشاهده میکردند، در مییافتند.[۲۴]اومنهای (فال) مشاهده شده در داخل یا از یک معبد — به ویژه پرواز پرندگان — پاسخ خدایان به سؤالات رسمی در نظر گرفته میشد.[۲۵] فالها خواست خدایان را میخواندند و بر علامتگذاری مرزها بهعنوان بازتابی از نظم جهانی نظارت میکردند، بنابراین جنگهای رومی و خارجی را بهعنوان تقدیر الهی تأیید میکردند.[۲۶]
دولت روم سه گروه از متخصصان پیشگویی را به کار میگرفت:[۲۳]
کمیته پانزده نفره امور مقدس که کارکرد اصلی آنها در طول تاریخ محافظت ازکتابهای سیبیل بود. آنها میبایست در صورت درخواست سنای روم، به ویژه در پاسخ بهپدیدههای غیرعادی یا سایر بلایا، با این کتابها مشورت و راهحلهای دینی مناسب را استخراج میکردند.[۲۷]
هاروسپکس فالبینی بود که اراده خدایان را از طریق بررسی احشاء پس از قربانی، به ویژهکبد، پیشبینی میکرد. هاروسپسها کاهنان رسمی روم نبودند و فقط در صورت نیاز احضار میشدند. آنها همچنین به تفسیر فال، اعجاز و نشانهها میپرداختند و کفاره را در جهت مصونسازی تعیین میکردند. بیشتر نویسندگان رومی، هاروسپکس را به عنوان یک حرفهٔ مذهبی باستانی و از لحاظ قومیتی بیگانه با فرهنگ رومی در نظر میگرفتند و هرگز کاملاً آن را قابل احترام نمیدانستند.[۲۸] در دوران اواسط تا اواخر جمهوری،کلانتر اصلاحطلبگایوس گراکوس، ژنرال سیاستمدار پوپولیستگایوس ماریوس و مخالف اولوکیوس کورنلیوس سولا، و سیاستمدار بدنامگایوس ورس سیاستهای بسیار متفاوت خود را با سخنان الهامگرفته از فالگیران خصوصی توجیه میکردند. همچنین سنا و ارتش از هاروسپکسها برای مقاصد خود استفاده میکردند.[۲۹] هاروسپکسها خواست خدایان را میخواندند و بر علامتگذاری مرزها بهعنوان بازتابی از نظم جهانی نظارت میکردند، بنابراین توسعهطلبی را بهعنوان یک امر الهی تأیید میکردند. آنها معتقد بودند که حفظ سنت، موجب ثبات اجتماعی میشود.[۳۰] تقریباً برای هزار سال رومیان در حال گسترش قلمروی خود بودند. مشروعیت در روم باستان پیروزی در نبرد بود زیرا این ثابت میکرد که خدایان با رومیان هستند و خدایان حق بودند.[۳۱]
آگورها کسانی بودند که برای تفسیر رفتار پرندگان تعلیم دیده بودند. پیش از شروع هر کار بزرگ (خصوصی یا عمومی) در روم باستان، فالگیری از رفتار پرندگان توسط آگورها انجام میشد. ظاهراً الگوهای پرواز پرندگان و صداهایی که تولید میکردند و اینکه آیا هنگام ارائه غذا تغذیه میکردند یا نه، همه توسط آگور تعبیر میشد.[۳۲]
مراسم مذهبی عمومی در یک محوطه مقدس برگزار میشد که توسط یکآگور مشخص شده بود. معنی اصلی کلمه لاتین «تمپلیوم» این فضای مقدس بود. بعدها بود که این واژه برای اشاره به یک ساختمان به کار رفت.[۳۳] خود شهر یک فضای ذاتاً مقدس بود. مرز باستانی آن «پومریوم» توسط خود رومولوس با گاو و گاوآهن مشخص شده بود.[۳۴]
همه قربانیها و نذریها برای مؤثر واقع شدن نیاز به دعای همراه داشتند.پلینیوس نوشتهاست که «قربانی بدون دعا بیفایده است و مشورت درست با خدایان اینگونه نیست.»[۳۵] اما دعا به خودی خود قدرت مستقلی داشت؛ بنابراین، کلام گفتاری تنها قویترین کنش دینی بود و آگاهی از فرمولهای کلامی صحیح دینی، کلید کارآمدی بود.[۳۶] نمازهای عمومی توسط یک کاهن به نمایندگی از جامعه با صدای بلند و واضح خوانده میشد. مناسک مذهبی عمومی باید توسط متخصصان بدون نقص اجرا میشد. یک اشتباه ممکن بود مستلزم این باشد که یک عمل دینی یا حتی کل جشنواره از ابتدا تکرار شود.[۳۷] حتی دعای خصوصی یک فرد اسلوب و قاعده داشت، به جای بیان شخصی، تلاوت یک متن تعیین شد جایز شمرده میشد، هرچند این دعا توسط فرد برای هدف یا مناسبتی خاص انجام میشد.[۳۸]
برای اهداف تجاری،معاهدههای فئودالی، در دفترهای دولتی، هنگام بستن معاهده و اعلام وفاداریسوگند یاد میشد و رومیان به شهادت و تأیید خدایان متوسل میشدند. امتناع از ادای «سوگند قانونی» و شکستن سوگند، مجازات تقریباً یکسانی داشت: هر دو پیوندهای اساسی بین انسان و الهی را رد میکردند. «وتوم» نذری بود که به یک خدا داده میشد، معمولاً انجام قربانی یا دادن نذر در ازای فواید و مزایایی بود که از آن خدا دریافت میشد.[۳۹]
نقشبرجسته رومی صحنه ای از قربانی را به همراهافشانش در محرابی شعلهور به تصویر میکشد.
به نقل ازواژهنامه دین روم باستان «پیشکش یا فدیه به معنای انجام عملی است که چیزی را به یک الوهیت تقدیم میکند. عقیده بر این بود که فدیه قوا و صفات موجودات الهی را تقویت میکند و آنها را متمایل میکند که در عملی متقابل به شخصی که فدیه را تقدیم کرده بود، سود و منفعت برساند.»
دادن پیشکش بهخدای خانگی بخشی از زندگی روزمره مردم بود. عقیده بر این بود کهلارها یا خدایان پاسدار خانواده، همهٔ آنچه را که در محدوده مکان یا عملکرد آنها اتفاق میافتد مشاهده، محافظت و تحت تأثیر قرار میدهند. مجسمههای لارهای خانگی در هنگام صرف غذای خانوادگی روی میز قرار میگرفتند. ممکن بود به آنهاگندم و گلدستههای غلات،انگور و اولین میوهها در فصل مناسب، کیک عسل و لانهٔ زنبور،شراب و بخور،[۴۰] در هر وعده غذایی خانوادگی پیشکش شود و[۴۱] یا در جشنوارهکامپیتالیا کیک عسلی وخوک از طرف جامعه اهدا شود.[۴۲]
برترین فدیهقربانی کردن حیوان بود که معمولاً قربانی حیوانات اهلی مانند گاو، گوسفند و خوک بودند. هر کدام از آنها بهترین نمونه در نوع خود، پاک و تمیز شده، پوشیده از تنپوش مخصوص قربانی و گلدسته بودند. شاخ گاوها ممکن است طلاکاری شود. قربانی باید به نظر میرسید که مایل است جان خود را از طرف جامعه تقدیم به الوهیت کند. باید آرام بماند و به سرعت و تمیز اهدا شود.[۴۳]
قربانی برای خدایان آسمان («خدایان بالا») در نور روز و در زیر نظر عموم انجام میشد. خدایان آسمانهای بالا به قربانیان سفید و نابارور از جنس خود نیاز داشتند:کنسول روم برایژوپیتر گاو سفید واخته برای ادای سوگند سالیانه قربانی میکرد. به خدایان بالا با پیوندهای قوی با زمین، مانندمارس،ژانوس،نپتون وجنیوسهای مختلف — از جمله امپراتورها — قربانیان بارور اهدا میشد. پس از قربانی، ضیافتی برپا میشد. در آیینهای دولتی، تصاویر خدایان ارجمند بر روی کاناپههای ضیافت جای میگرفتند. مقامها و کاهنان روم به ترتیب تقدم در کنار آن نشستند و گوشت قربانی را میخوردند.[۴۴]
به خدایانچتونیک (دنیای مردگان) ماننددیس پاتر،خدایان زیر ودی منها، قربانیان تیره رنگ و بارور در مراسم شبانه داده میشد. حیوانات قربانی معمولاً به شکلهولوکاست قربانی یا قربانی سوختنی بود، و هیچ ضیافت مشترکی وجود نداشت، زیرا عقیده بر این بود که زندگان نمیتوانند یک وعده غذایی را با مردگان تقسیم کنند. بهترا (مادر زمین) در جشنفوردیکدیا گاو آبستن اهدا میشد.رنگ ارزش نمادین کلی برای قربانیها داشت. گاهی به نیمه خدایان و قهرمانانی که متعلق به آسمانها و عالم اموات بودند قربانیان سیاه و سفید میدادند. بهروبیگوس — در جشن کشاورزیروبیگالیا — سگهای قرمز و شراب قرمز برای محافظت از محصولات در برابر سوختگی وکپک قرمز اهدا میشد.[۴۵]
عقیده بر این بود که همان نهادهای الهی که باعث بیماری یا آسیب میشوند، قدرت جلوگیری از آن را دارند و ممکن بود با انجام آیینها پیشاپیش آرام شوند. برای جلوگیری از تأخیرهای ناخوشایند سفر، یا مواجهه با راهزنان یا دزدان دریایی و غرق شدن کشتی، باید قدردانی لازم از خدایان به عمل آید و عنایت الهی مورد توجه قرار گیرد. در مواقع بحران بزرگ، مجلس سنا میتوانست آیینهای عمومی جمعی را صادر کند که در آن شهروندان روم، از جمله زنان و کودکان، در صفوف از معبدی به معبد دیگر حرکت میکردند و عنایت خدایان را تضرع میکردند.[۴۶]
شرایط خارقالعاده، ایثارگری فوقالعاده را میطلبید: در یکی از بحرانهای متعدددومین جنگ کارتاژ، نذر شد که در ازای پنج سال حافظت ازهانیبال (ژنرال رومی مرگ ۱۸۳ پیش از میلاد) و متحدانش هر حیوانی که در آن بهار متولد شود به خدای بزرگ ژوپیتر، اهدا شود.[۴۷] این نذرها به «قرارداد» شباهت داشت برای نمونه اگر حیوانی قبل از قربانی شدن میمیرد یا به سرقت میرفت، قربانی شده محسوب میشد، زیرا قبلاً تقدیس شده بود. بهطور معمول، اگر خدایان نمیتوانستند از طرف معامله خود محافظت کنند، از قربانی کردن خودداری میشد. در دوره امپراتوری، به دنبال مرگتراژان (۱۱۷ میلادی) از قربانی کردن خودداری شد، زیرا خدایان امپراتور را برای مدت مقرر در امان نگه نداشته بودند.[۴۸]
در روم رسماً،قربانیکردن انسان به هر عنوانی نفرتانگیز خوانده میشد. این عمل نشانهای ازبربر بودن بود که به دشمنان سنتی روم مانندکارتاژها (تونس کنونی) وگالها نسبت داده میشد. روم در چندین نوبت آن را با مجازات شدید ممنوع کرد. قانونی که در سال ۸۱ قبل از میلاد به تصویب رسید قربانی کردن انسان را به عنوان قتلی که برای اهداف جادویی انجام میشود، توصیف کرد. مورخپلینیوس (۲۳–۷۹ میلادی) پایان دادن به قربانی کردن انسان توسط طبقهٔدروئیدها را نتیجه مثبت فتح گال و بریتانیا میدانست. علیرغم ممنوعیتی که در سرتاسر امپراتوری تحت حکومت امپراتورهادریان (ح ۱۱۷ تا ۱۳۸ میلادی) وجود داشت، این احتمال هست که قربانی کردن انسان بهطور مخفیانه درآفریقا (استان روم) یا جاهای دیگر ادامه یافته باشد.[۴۹]
هیچ باور ثابت یا اجباری در مورد زندگی پس از مرگ در روم باستان وجود نداشت.[۵۰] بسیاری از رومیان بر این باور بودند که جاودانگی ناشی از حضور یک فرد در قلب و ذهن کسانی است که آنها را ترک کردهاند. اجماع عمومی بر این بود که کسی که مرده در عالم اموات زندگی میکند. تأثیرات و اقتباسهایی از فرهنگ یونانی را میتوان در شعرهای رومی یافت، مانندانئید اثرویرژیل. در این شعر حماسی، قهرمانآئنیاس وارد جهان زیرین میشود. در اینجا آئنیاس با میدانهای رؤیا مانندالیسیوم، جایی که ارواح مبارک ساکن هستند وتارتاروس غمانگیز، خانه لعنتشدگان مواجه میشود. دفن نشدهها بیقرار در ساحل رودخانهاستیکس منتظر میمانند. اعتقاد بر این بود که روح آنها زندهها را تسخیر میکند.خدایان مرتبط با دنیای زیرین مانندپلوتون،پرسفونه ومرکوری، بهطور گسترده پرستش میشدند، به ویژه در زمان بحران شخصی. اعتقاد بر این بود کهدی منها ارواح یا خدایان کوچک دنیای زیرین هستند و تصور میشد که مردگان در زندگی پس از مرگ به صفوف آنها میپیوندند.[۵۱]دی منها مردگانی بودند که در دنیای زندگی پس از مرگ ساکن بودند. هرکسی که میمرد، «دی من» میشد. مجسمهٔ نیمتنههای پدر، مادر یا اجداد دورتر، نه تنها برای گرامیداشت و به یاد آوردن آنها از طریق یک اثر هنری، بلکه برای این ساخته میشد تا هر زمان که دی من خواست در نیم تنه ساکن شود. این نیم تنهها معمولاً در دهلیز خانه یا اتاقی که در آن مهمانیها برگزار میشد، قرار داشتند.[۱۶]
ایزدبانو سرس به عنوان واسطه بین قلمرو زندهها و مردگان عمل میکرد: متوفی هنوز بهطور کامل به دنیای مردگان نرسیده بود و میتوانست آخرین وعده غذایی را با زندهها تقسیم کند. خاکستر (یا جسد) دفن میشد. در هشتمین روز سوگواری، خانواده قربانیهای بیشتری را این بار روی زمین تقدیم خدایان میکردند. تصور میشد که سایه مردگان از دنیای زندگان به عالم اموات، عبور کردهاست.[۵۲]
رومیان باستان بر این باور بودند که وقتی کسی میمیرد،مرکوری، خدای پیامآور و راهنما و پسرزئوس را ملاقات میکند و به رودخانهاستیکس برده میشوند، رودخانهای که در اطراف جهان زیرین جریان دارد. در آنجا به راهنمای دیگر جهان اموات،خارون، باید هزینهای پرداخت میکردند تا از رودخانه عبور کنند، جایی که سه داور جهان اموات،مینوس،رادامانتوس وارکوس با آنها ملاقات و آنها را قضاوت میکردند. با این حال، رومیان باستان به لعنت ابدی اعتقاد نداشتند؛ بنابراین، پس از قضاوت، مردگان را اگر جنگجو یا قهرمان دیگری بود، به میدانهایالیسیوم فرستادند، یا اگر یک شهروند عادی بود بهدشت آسفودل میفرستادند. با این حال، اگر قضاوت میشد که فردی مرتکب جنایتی علیه جامعه شدهاست، باید بهتارتاروس فرستاده میشد تا توسط خشمگینها شکنجه شود تا زمانی که بدهی فرد به جامعه بهطور کامل پرداخت شده باشد. در آن زمان آزاد میشد. هر سه منطقه از عالم اموات توسطپلوتون، برادر زئوس، اداره میشد.[۵۳]ارکوس خدایی ازدنیای مردگان بود که مردم را به خاطر شکستن عهد مجازات میکرد.[۵۴]
معرقکاری ازپمپئی نشاندهنده شخصیتهای نقابدار در صحنهای از یک نمایشنامه: دو زن با یک جادوگر مشورت میکنند.
از خود گذشتگی و اشتیاق بیش از حد در عبادات دینی به معنای «انجام یا باور بیش از آنچه لازم بود» شمرده میشد،[۵۵] که زنان و خارجیها به ویژه مستعد آن در نظر گرفته میشدند.[۵۶] مرز بین «religio» (دین) و «superstitio» (خرافات) به وضوح تعریف نشدهاست. طنز معروفلوکرتیوس، عقلگرایاپیکوری، علیه آنچه معمولاً به عنوان «خرافات» ترجمه میشود، در واقع «مذهب» افراطی را هدف قرار داده بود. دین رومی به جایایمان یا باور، مبتنی بر دانش دانسته میشد،[۵۷] اما «خرافات» در واقع، به عنوان سوء استفاده از «دین» در نظر گرفته میشد.[۵۸]
باستانشناسی استفاده گسترده از طلسمها، مانندلوح نفرین،پاپیروس جادویی یونان وعروسکهای وودو را از دوران بسیار اولیه تأیید میکند. حدود ۲۵۰ مورد فقط ازبریتانیای روم در هر دو محیط شهری و روستایی بازیابی شدهاست. اغلب کسانی که متوسل به این نوع طلسمهای نفرین میشدند، به خاطر توهین یا طرد عشقی به دنبال انتقام بودند.[۵۹]
جامعه روممردسالار بود که در آن پدر یا شوهر نقش اصلی را هم در جامعه و هم در خانواده داشتند. مردان شهروند روم بودند، در حالی که زنان فقط از طریق اقوام مرد خود شهروند بودند.[۶۰]منش نیاکان، اقتدار پدران و تعهد شهروند نسبت بهپاتر فامیلیاس («پدر خانواده» یا «مالک دارایی خانواده») را ایجاد میکرد. بزرگ خاندان وظایف یک کاهن را نسبت بهلار وپنات خانگی خود، «جنیوس» (همزاد الهی) اجدادی خود و هر خدای دیگری که او یا خانوادهاش به آنها وابسته بودند، را برعهده داشت.[۶۱]
زنان رومی در اکثر جشنها و مراسم مذهبی حضور داشتند اما مشارکت فعال آنها در مراسم مذهبی محدود بود و به عنوان یک قاعده، زنان قربانی کردن حیوانات، آیین اصلی اکثر مراسم عمومی را انجام نمیدادند.[۶۲] از طرف دیگر علاوه بر کاهنی وستالها، برخی از اعمال مذهبی فقط مختص زنان بود برای نمونه مناسکبونادئا شرکت مردان را بهطور کامل حذف میکرد.[۶۳]
آولوس گلیوس (مرگ ۱۸۰ میلادی)، ادعا میکند که در زمانهای قبلی در روم باستان، زنان «از ترس اینکه مبادا دست به یک عمل شرم آوری بزنند.» از نوشیدنشراب منع میشدند. پژوهشهای مدرن نشان میدهد که اگر چنین ممنوعیتی وجود داشته باشد، بهطور کلی شامل تمامی انواع شراب و زنان نمیشدهاست، بلکه برای زنان طبقات اشراف و «انواع خاص شرابهای [قوی]» صدق میکند. مستی توسط اخلاقگرایان رومی مورد تأیید قرار نمیگرفت، اما زنان اشراف مسئولیت بیشتری در قبال شهرت خوب خانواده خود داشتند و از آنها انتظار میرفت که بهترین نمونه ممکن از عفت و پاکی زنانه باشند. مستی میتواند منجر بهزنا شود، که برای زنان - اما نه برای مردان - بهطور بالقوه یک جرم بزرگ بود.[۶۴]
ازدواج در روم باستان یک نهاد کاملاًتکهمسری بود: طبق قوانین روم، یک شهروند رومی، چه مرد و چه زن، میتوانست در هر زمان تنها یک همسر داشته باشد. تکهمسری، یونانیان و رومیها را از تمدنهای باستان که در آن مردان نخبه معمولاً چندین همسر داشتند، متمایز میکرد.والتر شیدل استادتاریخ باستان معتقد است که تکهمسری یونانی-رومی ممکن است ازمساواتخواهی نسبی نظامهای سیاسی دولتشهرهایدمکراسی یونانی وجمهوری روم ناشی شده باشد. بعدها جنبه یک نهاد تک همسری توسطمسیحیت اولیه پذیرفته شد که به نوبه خود آن را به عنوان یک آرمان درفرهنگ غربی بعدی تداوم بخشید. در اوایل قرن پنجم،آگوستین از آن به عنوان یک رسم رومی یاد کرد.[۶۵]
تصویری نقاشیشده و نادر از مردان رومی کهتوگا پوشیده و در مراسمی دینی شرکت کردهاند، که احتمالاًکامپیتالیا هست.
تقویمهای رومی تقریباً چهل جشن مذهبی سالانه را نشان میدهند. برخی از آنها چندین روز، برخی دیگر یک روز یا کمتر به طول میانجامید.[۶۶] مقایسه تقویمهای مذهبی رومی باقیمانده نشان میدهد که جشنوارههای رسمی بر اساس گروههای فصلی وسیعی که سنتهای مختلف محلی را مجاز میساختند، سازماندهی شدهاند. برخی از کهنترین و محبوبترین جشنوارهها برگزاری «لودی» یا انجام بازیهایی مانندارابهرانی و اجرایتئاتر روم باستان را به همراه داشتند.[۶۷] برخی جشنوارهها ممکن بود فقط با حضور کاهنان رومی و پیروانشان[۶۸] یا گروههای خاص، مانند شرکت فقط زنان در مراسمبونادئا برگزار شوند.[۶۹]
تمامی جشنوارههای عمومی بر طبق تقویم برگزار نمیشدند، بلکه ممکن بود جشنی به دلیل رویدادی برگزار شود. جشنتریومف از این جمله بود که یک ژنرال رومی به عنوان اداینذر رومی پس از پیروزی جشنی برگزار میکرد. در اواخر جمهوری، نخبگان سیاسی برای پیشی گرفتن از یکدیگر در نمایش عمومی به رقابت پرداختند و در نتیجه برگزاری بازی یا «لودی» در یک جشن پیروزی به انجام رقابتهایگلادیاتوری گسترش پیدا کرد. در زمانپرینکیپاته (دورهٔ اول امپراتوری روم)، تمام این نمایشهای دیدنی تحت کنترل امپراتوری قرار گرفتند. امپراتوران به پرتجملترین آنها یارانه پرداخت میکردند، و نمایشهای کوچکتر به عنوان یک وظیفه مقدس و امتیاز برای ترفیع منصب در نظر گرفته میشد. این که این نمایشهای پرشکوه حتی دردوران باستان متأخر چیزی از هالهٔ مقدس دین رومی را حفظ کرده بودند، با توصیههای پدران کلیسا مبنی بر اینکه مسیحیان نباید در آن شرکت کنند، مشخص میشود.[۷۰]
آیین مذهبیجشن پیروزی روم در هسته خود یک راهپیمایی مذهبی بود که در آن ژنرالهای پیروز رومی تقوای خود و تمایل خود برای خدمت به مصالح عمومی را با اهدای بخشی از غنایم خود به خدایان، به ویژهژوپیتر که مظهر حکومت عادلانه بودند، به نمایش میگذاشتند.[۲۶]
در امپراتوری بعدی تحت حکومت مسیحی، جشنهای جدید مسیحی در چارچوب موجود تقویم رومی، در کنار حداقل برخی از جشنهای سنتی گنجانده شد.[۷۱]
رواق معبد آنتونینوس و فاستینا که بعداً در یک کلیسا گنجانده شد.
همه شهرها با هر اهمیتی حداقل یک معبد اصلی و همچنین زیارتگاههای کوچکتر داشتند. در اتاق اصلی معبد (درونخانه) یا صلا تصویرخدای رومیکالت که معبد برای اونذر شده بود، قرار داشت و اغلب یک میز برای هدایا یاافشانشها و محراب کوچکی برای بخور دادن نیز در اتاق اصلی وجود داشت. نمازگزار عادی به ندرت وارد اتاق اصلی میشد و بیشتر مراسم عمومی در خارج ساختمان و دررواق با جمعیتی که در محوطه معبد جمع شده بودند انجام میشد.[۷۲]
در هنگامجنگهای پونی (۲۶۴–۱۴۶ پیش از میلاد)، زمانی که روم برای تثبیت خود به عنوان یک قدرت مسلط تلاش میکرد، بسیاری ازمعابد رومی جدید توسط رومیان برای انجامنذر دینی برای خدایی در جهت تضمین موفقیت نظامی ساخته شدند.[۲۶]
دین یک امر روزمره و حیاتی، سنگ بنای سنت رومی ومنش نیاکان بود و در نهایت توسط دولت روم و قوانین مذهبی اداره میشد.[۷۵] فیلسوف رومیسیسرون از نقش خود به عنوان یک کاهن درنهاد آگورها دفاع میکرد، زیرا او عقیده داشت که از این طریق سنت رومی را، که برای انسجام و ثبات اجتماعی و سیاسی دولت ضروری میدانست، حفظ میکند.[۷۶]
نیکولو ماکیاولی، فیلسوف سیاسی ایتالیایی، تأثیرنوما پمپیلیوس را در شکلدهی به جامعه و دولت روم بیشتر ازرومولوس میداند و عقیده دارد که دین رومیان نقشی اساسی در انضباط سپاه و اتحاد مردم و تقویت نیکان و شرمنده کردن بدکاران داشتهاست. از دید ماکیاولی، نوما دین را «ضروریترین ستون تمدن» میدانست، و پایههای دین را در روم چنان استوار ساخت که تا اواخرجمهوری روم خداپرستی در هیچ کشوری بهاندازهٔ روم پایدار نبود.[۷۷] از دید او، دینی که نوما در روم رایج ساخت یکی از مهمترین علل آبادی و رفاه آن کشور بود.[۷۸] او همچنین دین مسیحی را عامل ضعیفتر بودنِ مردمانِ عصر خودش از باستانیان میدانست، زیرا این دین پیروانش را برآن میدارد که به مال و جاه و افتخارات اینجهانی بیاعتنا باشند، و انسانهای فروتن و غرق در نظر و تأمل را به مردان سختکوش و فعال برتری مینهد و ایثار و تحقیر امور اینجهانی را بزرگترین مواهب میشمرد، حالآنکه دین رومیان باستان این جهان را بسیار ارج مینهاد و تنها به مردانی از نوع سیاستمداران و فرماندهان سپاه که نام و آوازهٔ اینجهانی یافته بودند جنبهٔ تقدس میبخشید، و دلیری و نیروی بدنی و قدرت روحی را بزرگ میداشت.[۷۹]
آپولیوس (تولد حدود ۱۲۴ میلادی) نویسنده و فیلسوف اهل رم در اثرشفلوریدا نوشتهاست:
اهمیت دادن به خدایان، که معنای «دین» است، باید در جریان زندگی جاری شود و بنابراین میتوان فهمید که چراسیسرون نوشتهاست که دین «ضروری» است. رفتار مذهبی - متعلق به عمل بود، نه تفکر. در نتیجه اعمال و رفتار مذهبی در هر کجا که مؤمنان بودند انجام میشد: در خانهها، محلهها، انجمنها، شهرها، اردوگاههای نظامی، گورستانها، در خاک کشور، روی قایقها. «هنگامی که مسافران پارسا ازدرختستان مقدس یا یک مکان مذهبی در راه عبور میکنند، برای نذر یا دادن نذری برای مدتی در آنجا توقف کرده و مینشینند. (آپولیوس،فلوریدا1.1)[۸۰]
قوانین دینی بر اساس اصل «من میدهم، تا شما (خدایان) ببخشید» بر یک نظام تشریفاتی و قربانیها متمرکز بود که انتظار میرفت برکات الهی را به همراه بیاورد. عقیده بر این بود که «دین» مناسب و آبرومند، هماهنگی و رفاه اجتماعی را به ارمغان میآورد. «بیتوجهی دینی» شکلی ازخداناباوری به حساب میآمد: انجام دادن قربانی به شکل ناپاک و اجرای نادرست آیینها و تشریقات خطاهای غیرقانونی بود، عبادت بیش از حد، هولناک کردن خدایان و طلب کردن علم الهی خرافه بود. عقیده بر این بود که هر یک از این انحرافهای اخلاقی میتواند باعث خشم الهی شود و در نتیجه به دولت آسیب برساند.[۸۱] از رومیان از هر طبقه انتظار میرفت که به احسان و حمایت مافوق فانی و الهی از خود ارج و احترام بگذارند. آیینهای مذهبی دولتی تقریباً همیشه در نور روز و در معرض دید عموم، توسط کاهنان که از طرف دولت روم و مردم روم عمل میکردند، انجام میشد. شرکت در مراسم عمومی نشان دهنده تعهد شخصی به جامعه و ارزشهای آن بود.[۸۲]
فرقههای رسمی به عنوان یکرس پابلیکا (دارای منافع عمومی)، بودجه دولتی دریافت میکردند. فرقههای غیررسمی اما قانونی توسط افراد خصوصی تأمین مالی میشدند. تفاوت بین فرقه عمومی و خصوصی اغلب نامشخص است. همهٔ فرقهها در نهایت مشمول تأیید و قوانین سانسور وپونتیفکسها (کاهنان برجسته) بودند.[۸۳]
هیچ اصل مشابهی باجدایی دین از دولت در روم باستان وجود نداشت. در طولجمهوری روم (۵۰۹–۲۷ قبل از میلاد)، همان مردانی کهکلانتر رومی بودند ممکن است به عنوانپیشگوی دینی و عضوی ازکالج پونتیفکس نیز خدمت کنند. کاهنان ازدواج میکردند، خانواده تشکیل میدادند و زندگی فعال سیاسی داشتند.ژولیوس سزار قبل از انتخاب شدن بهکنسولی روم مقامبالاترین منصب دینی دین رومی را برعهده داشت. حکومت، سیاست و مذهب روم تحت سلطه اشراف نظامی تحصیلکرده، مرد و زمیندار بود.[۸۴] سنای روم مراقب رابطه رومیان با الهیات بود.[۸۵]
باکرههای وستال کاهنان عمومی متشکل از شش زن بودند که به ترویجایزد بانو وستا، الههآتش مقدس وستا اشتغال داشتند. دختری که به عنوان وستال انتخاب میشد، به تمایز مذهبی، موقعیت عمومی و امتیازات منحصر به فردی دست مییافت و میتوانست نفوذ سیاسی قابل توجهی را اعمال کند. با ورود یک وستال به معبد، او از قیمومتپاتر فامیلیاس آزاد میشد. در جامعه باستانی روم، این کاهنان تنها زنانی بودند که لازم نبود تحت قیمومیت قانونی یک مرد باشند، در عوض مستقیماً بهپونتیفکس ماکسیموس پاسخ میدادند.[۸۶] برخلاف کاهنان مرد، وستالها از تعهدهای سنتی ازدواج و بچهآوری آزاد بودند و ملزم به عهد پاکدامنی بودند که به شدت اجرا میشد: وستالی که در زمان مسئولت عفت خود را از دست میداد، زنده به گور میشد.[۸۷] بنابراین افتخار استثنایی که به وستال اعطا میشد، مذهبی بود تا شخصی یا اجتماعی. امتیازهای او ایجاب میکرد که او خود را وقف انجام وظایفش کند زیرا این وظایف برای امنیت روم ضروری دانسته میشد. وستالها پیوندی عمیق بین فرقه خانگی و زندگی مذهبی جامعه برقرار میکردند.[۸۸] هر صاحب خانه میتوانست آتش خانه خود را با استفاده از شعله مقدس وستا دوباره روشن کند. وستالها ازلارس (خدای پشتیبان خانه) ودی پناتس (خدایان محافظ آذوقه) ایالتها مراقبت میکردند که معادل آنهایی بودند که در هر خانه نگهداری میشد. آنها علاوه بر جشنواره خودشان دروستالیا، مستقیماً در مراسمپریلیا،پارنتالیا وفوردیکدیا شرکت میکردند و بهطور غیرمستقیم در هر آیین رسمی نقش داشتند. از جمله وظایف آنها تهیه «مولا سالسا» - آرد مخلوط شده با نمک - بود که بر روی هر قطعه ازقربانی پیش از آتش زدن آن پاشیده میشد.[۸۹]
اصلاحات مذهبی امپراتورآگوستوس باعث افزایش بودجه و اعتبار عمومی وستالها شد. آنها در بازیها و تئاترها جایگاهی بلند مرتبه داشتند. امپراتورکلودیوس آنها را به عنوان کاهنان آیین خدایی همسر آگوستوس،لیویا دروسیلا (۵۸ پیش از میلاد – ۲۹ میلادی) منصوب کرد.[۹۰]
روم هیچ طبقه اجتماعی جداگانهای برای کاهنان نداشت. بالاترین مقام در یک جامعه معمولاً از فرقههای مذهبی و قربانیهای آن حمایت میکرد و به عنوان کاهن نیز به آن جامعه خدمت میکرد. متخصصانکالجهای مذهبی و متخصصانی مانندهاروسپکس ووخشورها برای مشاوره در دسترس بودند. در خانواده، «پدرخانوادهها» به عنوان کاهن و اعضای «خانواده» او به عنوان دستیاران او عمل میکردند. اولین کاهنان عمومی احتمالاًفلامنها بودند که به وجود آمدن آن به پادشاه نوما نسبت داده میشد: بهطور کلی پانزده فلامن در روم وجود داشت. فلامنهای اصلی که به ژوپیتر، مارس و کویرینوس اختصاص داشتند، بهطور سنتی از خانوادههایپاتریسیها (ساکنان اصلی و لاتینتبار) انتخاب میشدند. دوازده فلامن کوچکتر و غیراصلی هر کدام به یک خدا اختصاص داده شده بودند. قدرت و اختیار مدنی فلامنها محدود بود. فلامن ژوپیتر بهطور خاص عملاً هیچ ظرفیتی برای تبدیل شدن به یک حرفهٔ سیاسی یا نظامی نداشت.[۹۱]
در عصرپادشاهی روم، یک «رکس ساکروم» (پادشاه مناسک مقدس) بر مراسم سلطنتی و دولتی همراه با شاه یا در غیاب او نظارت میکرد و جشنهای عمومی را اعلام میکرد. او اقتدار مدنی کمی داشت یا اصلاً نداشت. با الغای سلطنت، قدرت و نفوذ «پونتیفکس ماکسیموسهای» جمهوریخواه (پاپها) افزایش یافت. در اواخر دوره جمهوریخواهان، فلامنها توسطکالج پونتیفکس (کالج پاپها) نظارت میشدند. «رکس ساکروم» به کاهنی نسبتاً کماهمیت با عنوانی کاملاً نمادین تبدیل شده بود. وظایف مذهبی او همچنان شامل اعلام اعیاد و جشنها بود، اما مهمترین نقش کاهنی او، نظارت برباکرههای وستال و آداب و رسوم آنها بود که بعداً این نقش نیز به دست «پونتیفکس ماکسیموس» که از نظر سیاسی قدرتمندتر و تأثیرگذارتر بود، افتاد.[۹۲]
نقش برجستهای ازستون تراژان که اجرای رسمسوووتاوریلا که هدایت یکقوچ، یکگراز و یک گاو نر را به طرف محراب به جهت قربانی کردن، در یک اردوگاه نظامی به تصویر کشیده شدهاست.
موفقیت نظامی از طریق ترکیبی ازویرتوس (تقریباً «فضیلت مردانه») شخصی و جمعی و اراده الهی حاصل میشد. فقدان ویرتوس، سهلانگاری مدنی یا خصوصی در دین بود. «خرافات» خشم الهی را برمیانگیخت و به فاجعه نظامی منجر میشد. موفقیت نظامی سنگ محک رابطهٔ ویژه با خدایان و به ویژهژوپیتر بود. ژنرالهای پیروز مانند ژوپیتر لباس میپوشیدند و افتخارات پیروزی خود را به پای او میگذاشتند.[۹۳]
اردوگاههای رومی از یک الگوی استاندارد برای مناسک مذهبی پیروی میکردند. در واقع آنها رُم در مقیاس مینیاتوری بودند. مقر فرماندهی در مرکز اردوگاه قرار داشت. در هر اردوگاه، زیارتگاهی وجود داشت. به نظر میرسد مهمترین پیشکش اردوگاهی اهدای قربانی در رسمی به نامسوووتاوریلا بودهاست که قبل از یک نبرد بزرگ انجام میشدهاست. یکقوچ، یکگراز و یک گاو نر بهطور آیینی آراسته میشدند و به محیط بیرونی اطراف اردوگاه هدایت میشدند و از دروازه عبور میکردند، سپس قربانی میشدند.ستون تراژان در شهر رُم سه رویداد از این قبیل را از جنگهایداکیایی نشان میدهد.[۹۴]
هر اردوگاه پرسنل مذهبی خود را داشت. پرچمداران، افسران کاهن و دستیاران آنها، از جمله هاروسپکس، و نگهبانان حرمها و تصاویر درون حرم. یک قاضی-فرمانده ارشد (گاهی حتی یک کنسول) ریاست آن را بر عهده داشت و زنجیرهای از زیردستان اردوگاه را اداره میکردند و یک سیستم خشن و سختگیرانه آموزش و انضباط تضمین میکرد که هر شهروند-سرباز وظیفهٔ خود را میداند.[۹۵]
معرفی خدایان جدید یا مشابه با خدایان رومی با مهمترین حملههای نظامی تهاجمی و تدافعی روم همزمان شد.لیوی (مرگ ۱۷ میلادی) فجایع اتفاق افتاده دردومین جنگ کارتاژ را به رشد فرقههای خرافی، اشتباه در نحوه انجام فال و بیتوجهی به خدایان سنتی روم نسبت داد و عقیده داشت که خشم خدایان از طریق شکست روم درنبرد کانای (۲۱۶ قبل از میلاد) مستقیماً ابراز شدهاست.[۱۰۱]
همانطور که خود روم ادعای لطف خدایان را داشت، برخی از رومیان نیز چنین ادعایی را مطرح میکردند. در اواسط تا اواخر دوران جمهوری، بسیاری از قبایل برجسته روم به جد الهی یا نیمه الهی خود اذعان داشتند. به ویژه در اواخر جمهوری،خاندان یولی ادعا داشتند که از نسلونوس هستند. داشتن نسب از خدایان به یکی از پایههایفرقه امپراتوری روم تبدیل شد.[۱۰۲]
سیسل اوندهایم استدلال کردهاست که با آثار چاپ شده به عنوان «ادیان روم»، توسط پژوهشگران تاریخ روم،مری برد، جان نورث وسایمون پرایس روایت تثبیت شده انحطاط مذهبی در اواخر دوره جمهوری روم از بین رفت و راه برای دیدگاههای نوآورانه و پویاتر باز شد.[۱۰۳] در اواخر جمهوری، مناصب مذهبی و سیاسی بیشتر در هم تنیده شدند. آگوستوس شخصاً دارای قدرت فوقالعاده سیاسی، نظامی و قدرتهای کاهنی؛ ابتدا بهطور موقت، سپس برای تمام عمر بود. او تعداد بیسابقهای از مقامهای کاهنی اصلی روم، از جمله پونتیفکس ماکسیموس را به دست آورد یا به او اعطا شد. برجستهترین اصلاحات دینی او عبارت بودند از ارتقاء (و عضویت) او دربرادران آروال، ترویج به موقع جشنکامپیتالیا کمی قبل از انتخابش و حمایت او ازباکرههای وستال به عنوان بازسازی مشهود اخلاق رومی.[۱۰۴]
در اواخر جمهوری، جنگهای داخلی به تغییراتی در هر سطحی از جامعه روم منجر شد. آگوستوس دردورهٔ اول امپراتوری روم صلح را برقرار کرد و زندگی مذهبی روم را به طرز ماهرانهای دگرگون یا در ایدئولوژی جدید امپراتوری بازسازی کرد.[۱۰۵] تحت حکومت نخستین امپراتور روم،آگوستوس، کارزاری عمدی برای بازگرداندن نظامهای اعتقادی پیشین در میان جمعیت روم وجود داشت. این عقاید و آرمانها که زمانهای قدیم وجود داشتند تا آن زمان فرسوده و با بدبینی مواجه شده بودند. امپراتوری بر بزرگداشت مردان بزرگ و رویدادهایی که به مفهوم و عمل پادشاهی الهی منعطف میشد، تأکید داشت. امپراتوران پس از آگوستوس متعاقباً منصب کاهن اعظم (پونتیفکس ماکسیموس) را داشتند که هر دو برتری سیاسی و مذهبی را تحت یک عنوان ترکیب میکرد.[۱۰۶]
در سال ۱۸ قبل از میلاد، امپراتور آگوستوس توجه خود را به مشکلات اجتماعی در روم معطوف کرد. اسراف وزنا بسیار گسترده بود. در میان طبقات بالا، ازدواج بهطور فزاینده ای نادر بود و بسیاری از زوجهایی که ازدواج میکردند بدون فرزند بودند. آگوستوس که امیدوار بود از این طریق اخلاق، بتواند موجب افزایش تعداد نفرات طبقات بالا در روم و جمعیت ایتالیاییهای بومی در امپراتوری شود، قوانینی را برای تشویق ازدواج و بچهدار شدن، از جمله مقررات تنبیهی برای زنا به عنوان جرم و در مقابل جوایزی را برای ازدواج و فرزندآوری ارائه کرد. برای جرم زنا در قانون مجازات تبعید و مصادره اموال تعیین شد.[۱۰۷]
آگوستوس به ارزشهای اجدادی مانندتکهمسری، عفت و تقوا (فضیلت) معتقد بود؛ بنابراین، او تعدادی اصلاحات اخلاقی و سیاسی را — در قالب قوانینلکس یولیا و پاپیا — به منظور بهبود جامعه روم و تدوین یک حکومت و سبک زندگی جدید رومی ارائه کرد. اساس هر یک از این اصلاحات احیای دین سنتی روم در ایالت بود. آگوستوس همچنین قوانینطلاق را اصلاح کرد تا آنها را بسیار سختتر کند. قبل از این، طلاق نسبتاً رایگان و آسان بود. علاوه بر این، پس از اصلاحات آگوستوس، زنای محصنه به جای یک جرم شخصی به یک جرم مدنی تبدیل شد. به عبارت دیگر، تبدیل به جرم علیه دولت شد، به این معنی که دولت (نه فقط شوهر) میتواند زناکار را در صورت وجود مدارک زنا به دادگاه بکشاند. مجازات زنا شامل تبعید میشد، یا در شرایطی پدر یک دختر زناکار میتوانست دخترش زناکار را بکشد. پس از این قانون جدید، دختر آگوستوس،ژولیا، به دلیل زنا تبعید شد.[۱۰۸]
فرقه امپراتوری روم یا پرستش امپراتورها و خانوادههای آنها به عنوان خدا، با مرگژولیوس سزار در سال ۴۴ قبل از میلاد آغاز شد، زمانی که دولت روم او را «دیووس» یا خدا اعلام کرد. ژولیوس سزار اولین و آخرین رومی که به نام «دیووس» (خدای) زنده شناخته شد.[۱۰۹]
اندیشه خدا دانستن امپراتور در زمان نخستین امپراتور رومآگوستوس (مرگ در ۱۴ پس از میلاد) نیز مطرح شد اما او در برابر تلاشهای مجلس سنا برای نامیدن او به عنوان خدا در دوران سلطنتش مقاومت کرد، زیرا او خود را «پسر خدا» میدانست نه خود خدا. آگوستوس در پایان امپراتوری خود دستگاه سیاسی روم — و بیشتر فرقههای مذهبی آن — را در سیستم حکومتی «اصلاح شده» و کاملاً یکپارچه خود تصاحب کرد.[۱۱۰] پس از مرگ او، سنای روم به او عنوان خدایی داد که افتخاری بود که برای بسیاری از جانشینان او نیز اعطا شد. البته چند استثنا وجود داشت، به ویژه،تیبریوس (ح ۴۲ پیش از میلاد–۳۷ میلادی)،کالیگولا (ح ۳۷–۴۱ میلادی)،نرون (ح ۵۴ تا ۶۸ میلادی) ودومیتیان (ح ۸۱ تا ۹۶ میلادی)، که برای دریافت این افتخار، بسیار نفرتانگیز در نظر گرفته شدند. کالیگولا و نرون خود را خدایان زنده میدانستند در حالی که دومیتیان خود را تناسخهرکول میدانست.[۱۱۱]
در روم، آیین دولتی، یک امپراتور زنده و حکومت او را مورد تأیید الهی و قانون اساسی میدانست. در روم امپراتور یک خدای (دیووس) زنده نبود، بلکه پدر کشورش (پاتر پاتریا) و بزرگترین کاهن روم بود.[۱۱۲] در بحرانهای در ارتباط با سلطه، عناوین و افتخارات امپراتوری چند برابر شد و در زماندیوکلتیان به اوج رسید. امپراتوران قبل از او تلاش کرده بودند آیینهای سنتی را به عنوان هسته اصلی هویت و رفاه رومی تضمین کنند. سرپیچی از فرقه امپراتوری، دولت را تضعیف میکرد و خیانت بود. فرقه امپراتوری به اتحاد امپراتوری وسیع روم کمک کرد.[۱۱۳] دیوکلتیان در سال ۳۰۲ به دلیل اینکهآیین مانوی یک فرقه ایرانی بود که میتوانست ارزشهای اخلاقی رومیان میهنپرست را به خطر بیندازد، ممنوع کرد.[۱۱۴]
مورخان ۵۰ سال از ۲۳۵ تا ۲۸۴ پس از میلاد رابحران قرن سوم مینامند. به نظر میرسید امپراتوری در این دوره در حال فروپاشی است و وجود آن در خطر جدی قرار داشت. بلایای طبیعی نیز تلفات ویرانگری داشت. وقوع دو همهگیریطاعون جمعیت زیادی را از برخی شهرهای بزرگ از بین برد. خشکسالی بهطور جدی بهرهوری کشاورزی مورد نیاز را کاهش داد. در نتیجه، فاجعه اقتصادی به دنبال داشت.[۱۱۵]
در طول سلطنت امپراتوراورلیان (ح. ۲۷۰–۲۷۵ م) آیینسول اینویکتوس («خورشید شکستناپذیر / تسخیرناپذیر») به عنوان آیین خانوادگی او ترویج شد. این فرقه مفاهیمی از ژوپیتر، آپولون وهلیوس را نیز در خود جای دادهاست. سول اینویکتوس با یک فرقه نظامی محبوب دیگر، فرقهمیترائیسم ادغام شد. آرمانهایاورلیان را میتوان در «یک خدا، یک امپراتوری» خلاصه کرد.[۱۱۶]
اندکی پس از اورلیان، دیوکلتیان امپراتور روم شد. او به عنوان بخشی از نظامحکومت چهارسالاری که ایجاد کرده بود، خود و همکار امپراتوریاشماکسیمیان را «آیویوس» و «هرکولیوس» (ژوپیتر و هرکول) نامید. این امر باعث شد که امپراتوران روم به عنوان خدایان در میان انسانها شناخته شوند. این تلاشی برای ایجاد مشروعیت الهی بود که نمیتوانست از هیچ ادعای سلسلهای سرچشمه بگیرد، بنابراین هر غاصب بالقوه را از طریق هیبت محض منصرف میکرد. در اینجا، در دهههای قبل از عروج کنستانتین، تمایل فزاینده ای برای مشروعیت طلبی به عنوان حاکم از یک مرجع الهی پس از ویرانی روشهای سلسله ای پیش از قرن سوم مشاهده میشود.[۱۱۷]
در طول بحران قرن سوم، امپراتوری روم با مشکلات متعددی مواجه شد و مشروعیت حکومت روم تحت فشار قرار گرفت و بار چنین امپراتوری وسیعی آشکار شد. با کاهش قدرت و مشروعیت امپراتورها، شهروندان امپراتوری بیش از هر زمان دیگری ایمان خود را به سول اینویکتوس، میترا و مسیح آغاز کردند، و پانتئون سنتی مورد تأیید نخبگان رومی را رد کردند و به دنبال فلسفه اخلاق و اقتدار مذهبی به عنوان یک واحد بودند.[۱۱۷] افزایش تعداد خدایان مانند ورود روزیدهندگان دینی است به این معنا که توانایی دین را در مشروعیت بخشیدن به دولت کاهش میدهد. از آنجا که یک دین چندخداپرست دارای خدایان متعدد است، مردم در وفاداریهای خود تقسیم میشوند (مانند ادیان متعدد)، در نتیجه قدرت هر یک از خدایان (و در نتیجه، نمایندگان سکولار آن خدا) برای اعطای مشروعیت به خدا کاهش مییابد. در مقابل، دینی مانند مسیحیت مستلزم پرستش خدای واحدی است که قدرتش در مشروعیت بخشیدن به حاکم، لزوماً متمرکزتر است.برانکو میلانوویچ نوشتهاست که همچنین به نظر میرسد که مزایا از هر دو طرف برخوردار است. اگر یکتاپرستی به رهبران سیاسی کمک میکند تا مشروعیت پیدا کنند، مقامهای سیاسی نیز همچنین به گسترش ادیان یکتاپرستی از طریق تسخیر و تغییر مذهب دادن مناطق تسخیر شده کمک میکنند.[۱۱۸] اعتقاد به خدای واحد به جای پذیرش خدایان متعدد، بهرهمند شدن امکان استفاده از یکتاپرستی را به عنوان ابزاری برای کنترل اجتماعی و سیاسی در سطح فراملی و ظهور هویتهای مذهبی به عنوان عنصری کلیدی در سازمان اجتماعی به وجود میآورد.[۱۱۹]
شخصیت زن، محجبه و به ظاهر نگران، از یک نقاشی دیواری که معمولاً به عنوان روایتی از فرقه اسرارآمیز توصیف میشود. تقریباً «هیچ توافقی در مورد نحوه عملکرد آن در جزئیات وجود ندارد». از «ویلای اسرار»پمپئی
در اوج امپراتوری، پرستش خدایان بینالمللی متعددی در روم رواج پیدا کرد.ایزیس از مصر،اپونا ازسلت و خدایانیگانهگرایی خورشید مانندمیترا وسول اینویکتوس، که تا شمالبریتانیای روم پرستش میشدند. رومیهایی که بهطور فزاینده ای اجدادی از جاهای دیگر امپراتوری داشتند، جذبفرقههای اسرارآمیز یونانی-رومی وارداتی میشدند. این دینها آغازگر باور بهرستگاری در زندگی پس از مرگ بودند.آیین ایزیس، الهه مصری، در آغاز قرن اول امپراتوری را فرا گرفت.آیین میترا، خدای خورشید ایرانی، برای سربازان محبوبیت خاصی پیدا کرد (و برای امپراتوری مفید بود زیرا شجاعت را آرمانی میکرد).[۱۲۰] از آنجایی که رومیان هرگز موظف به ترویج دادن تنها یک خدا یا تنها یک فرقه نبودند،تحمل مذهبی به این معنا که در سیستمهاییکتاپرستی مطرح است، برای آنان مسئلهای بهشمار نمیآمد.[۱۲۱]
ادیان شرقی که بهکالت نیز معروفند، از طریق یونان به روم آمدند. جهان یونان با فتوحاتاسکندر مقدونی در قرن چهارم قبل از میلاد به شدت گسترش یافت. با پیشروی ارتش اسکندر تا هند، تماس با فرهنگها و مذاهب جدید رایجتر شد. در طول قرنهای بعد، این تأثیرات فرهنگی و مذهبی شروع به نفوذ به دنیای قدرتمند روم کرد. در زمان امپراتوری روم، سیبل، ایزیس و میترا نقش مهمی در دین در روم باستان ایفا کردند. پرستندگان آنها فراتر از روم و تا بریتانیا و دریای سیاه امتداد داشتند. برای سه خدا با چنین هویتهای متمایز، شباهتهای قابل توجهی نیز بین فرقههای آنها وجود داشت. هر فرقه شاملآداب تشرف به دین پیچیدهای بودند که به نام «اسرار» نیز شناخته میشد. همچنین در نمادگرایی و شیوههای پیشگویی مشابهتی وجود داشت. اما چیزی که واقعاً این سه فرقه را به هم نزدیک کرد این واقعیت بود که همه آنها رستگاری و نجات شخصی را در ازای عبادت اختصاص داده شده به یک خدا ارائه میدادند.[۱۲۲] همچنین مذاهب شرقی در روم باستان غالباً متعلق به افراد دارای موقعیت اجتماعی پایینتر بود. پیروان مرد میترا از این قاعده مستثنی نبودند زیرا فرقه در حال ظهور عمدتاً سربازان، آزادگان و بردگان را به خود جذب میکرد. گمان میرود که این فرقه تنها در سالهای آخر قرن چهارم پس از میلاد در میان نخبگان به محبوبیت رسیده باشد.[۱۲۲]
بنیانگذار دین جدید،آیین مانوی،مانی عناصر خاصی از هر دین را با هم ترکیب کرد و نظام عقاید و جامعه دینی خود را ایجاد کرد. احتمالاً در حدود ۲۴۰ بعد از میلاد. مانی مبلغانی را به مرزهای امپراتوری روم فرستاد. پیامبر و دین جدیدش مورد حمایت شاه برجسته ایرانیشاپور یکم قرار گرفتند. این پادشاه از گسترش آیین مانوی در ایران حمایت کرد، احتمالاً در جهانی بودن دین ظرفیت جلب حمایت عمومی گسترده از حکومت خود را میدید. مانی در طول لشکرکشیهای پیروزمندانه پادشاهان ایرانی در دهه ۵۰ قرن سوم میلادی، که مجموعه ای از موفقیتهای نظامی ایرانی از قبیلنبرد ادسا وباربالیسوس، تصرف بسیاری از شهرهایسوریه و دستگیری امپراتوروالرین بود، از جایگاه بالایی برخوردار بود. شاپور یکم همچنین از فعالیت تبلیغی دین جدید دراستانهای روم حمایت میکرد. مبلغان مانوی آشکارا خواستار ارتداد از دین سنتی روم بودند که احتمالاً یکی از اولین موارد استفاده ابزاری از دین در نظر گرفته میشود. احتمال دارد که شاپور بر روی متقاعد کردن بخش بزرگی از مردم شرق روم به گرویدن به آیین جدید و در نتیجه ضعف داخلی و کاهش حمایت مردم از قدرت روم حساب میکرد. مذهب مشترک ساکنان استانهای رومی سوریه، مصر، آسیای صغیر و مردم ایران میتوانست الحاق این مناطق را به مرزهای پادشاهی ساسانی تسهیل کند. مبلغان مانوی در سالهای ۲۴۴ و ۲۵۱ میلادی به مصر و پیش از سال ۲۸۰ میلادی به روم رسیدهاند. دین جدید در استانهای آفریقایی روم — نه تنها در مصر بلکه در سراسرآفریقای شمالی — محبوبیت زیادی به دست آورد.[۱۲۳]
روم دلایل خوبی برای تحملیهودیان در امپراتوری روم داشت. اولاً، این یک دین جا افتاده و با سابقه طولانی بود. مهمتر از همه، روم میخواست مردم یهودیه را از شورش بازدارد. هیچیک از این دلایل در مورد مسیحیت صدق نمیکرد. این شاخه جدید دین یهود در ابتدا در میان مردم یهود حمایت چندانی نداشت. در واقع، اگر روم مسیحیان را سرکوب میکرد، بسیاری از یهودیان خوشحال میشدند.[۱۲۴] تحقیقات دولتی رومی در مورد مسیحیت اولیه، آن را یک فرقه غیر مذهبی، بدیع، نافرمان و حتی الحادی از یهودیت ارزیابی کرد. به نظر آنها میرسید که همه اشکال دین را انکار میکند و بنابراین «خرافات» بود. حتی در پایان دوران امپراتوری روم، تنهامسیحیت نیقیه به عنوان یک «دین» مجاز بود اما همه فرقههای دیگر مسیحیت «خرافات» بدعتآمیز شمرده شدند.[۱۲۵]
کنستانتین بزرگ که برای کنترل امپراتوری غرب میجنگید، این تصور را داشت که اگر زیر علامت صلیب بجنگد، در یک نبرد مهم پیروز خواهد شد. او خواست که سپر سربازانش را با صلیب علامتگذاری کنند و آنها را به جنگ فرستاد. هنگامی که آنها پیروز شدند، کنستانتین از حامیان جدی مسیحیت شد. کنستانتین به عنوان امپراتور جدید از جنگ داخلی بیرون آمد. در سال ۳۱۳، او با صدورفرمان میلان اعلام کرد که هر فردی در پیروی از دینی که خود انتخاب میکند آزاد است. در زمان کنستانتین، مسیحیت به دین غالب تبدیل شد.[۱۲۶]
کنستانتین با پذیرفتن مسیحیت، که ماهیت توحیدی داشت، این تصور را مطرح کرد که خدای یگانه و مشروع او را به عنوان تنها مدعی برای تاج و تخت انتخاب کردهاست. این ایده جدا از پیامدهای سیاسی قابل توجهی، نشانگر تغییر مهمی در رابطه بین امپراتورها و الوهیت بود. در دوره ای که مدعیان متعددی برای تاج و تخت امپراتوری وجود داشت، این فلسفه، مدعیان رقیب را نامشروع و اقتدار کنستانتین را تضمین کرد.[۱۲۷]
در حالی که آیینها و سنتهای بومی باقی مانده بودند، کنستانتین هم از نظر مالی و هم از نظر معنوی از مسیحیان حمایت میکرد. کنستانتین به عنوان حامی عالی آنها، به مسیحیان کمک مالی برای ساختن کلیساها و به دست آوردن املاک اعطا کرد، اموال مصادره شده را بازگرداند، مسیحیان را به مناصب عالیرتبه رساند و روحانیون مسیحی را از مالیات معاف کرد. در حمایت معنوی، موقعیت او به عنوان رئیس کلیسا و همچنین امپراتوری کمک کرد که توسط فرمانهایی که میدهد وحدت اعتقادی مسیحی را ترویج کند.[۱۱۶]
کنستانتینارتدکس (باور صحیح) را در آموزههای مسیحی ترویج کرد تا مسیحیت به جای تفرقه افکنی، به نیرویی برای اتحاد تبدیل شود. او اسقفهای مسیحی را به جلسهای احضار کرد که بعداً به ناماولین شورای نیقیه شناخته شد، که در آن حدود ۳۱۸ اسقف (عمدتاً شرقی) بحث کردند و تصمیم گرفتند که چه چیزی ارتدکس است و چه چیزیبدعت در مسیحیت. سرانجام جلسه در مورداعتقادنامه نیقیه که حاوی نکتههای اصلی اعتقاد به مسیحیت بود، به اجماع رسید.[۱۲۸]
تا آن زمان در روم با وجود فرقههای بومی متعدد، هیچ مرجع مرکزی وجود نداشت که دیکته کند که همه باید چه چیزی را باور کنند.اعتقادنامه نیقیه یک سیستم اعتقادی را رسمیت داد که از طریق قدرت امپراتور ترویج میشد. به این ترتیب، هرگونه مخالفت نه تنهابدعت در مسیحیت بلکه خیانت نیز بود.[۱۱۶] «ربکا دنووا» استاد دانشگاه و پژوهشگر در زمینه مسیحیت اولیه نوشتهاست، در ۳۰۰ سال اول، مسیحیت تحت سلطه وجود جوامع متعددی بود که عقاید خود را به طرق مختلف بیان میکردند. در زمان کنستانتین،بدعت دینی تعریف شد. اموال بدعتگذاران مصادره شد و روش اعدام آنهاسوزاندن در آتش بود.[۱۱۶]
مسیحیت با مذهب سنتی روم ناسازگار بود. از قرن دوم به بعد،پدران کلیسا ادیان مختلف غیر مسیحی را که در سرتاسر امپراتوری وجود داشت را به عنوان «پاگان» محکوم کردند.[۱۲۹]
فرقه امپراتوری روم در زمان غلبه مسیحیت در زمان حکومتکنستانتین بزرگ کانون بحثهای الهیاتی و سیاسی شد. برادرزاده کنستانتین امپراتورژولیان (حکومت ۳۶۱ تا ۳۶۳ میلادی) نتوانست حمایت رو به افول از فرقههای سنتی روم را تغییر دهد. پس از اینکهتئودئوس یکم (حکومت ۳۷۹ تا ۳۹۵) رسماً مسیحیت را به عنوان دین دولتی امپراتوری پذیرفت. «فرقه امپراتوری» همراه با فرقههای مسیحی غیرِارتدکس که توسط امپراتوری تأیید نشده بود، کنار گذاشته شدند.[۱۳۰] امپراتور ژولیان آنچه که خود «کیش جلیلی» مینامید و با آن تربیت شده بود را برای ترکیبی خاص ازفلسفه نوافلاطونی، زهدرواقیگری وکیش خورشیدی جهانی رد کرد و کنار گذاشت. ژولیان در سال ۳۶۱آگوستوس شد و بهطور فعال یککثرتگرایی دینی و فرهنگی را تقویت کرد و تلاش کرد تا اعمال و حقوق غیر مسیحی را بازگرداند.[۱۳۱]
در سال ۳۸۰ در زمان امپراتور روم شرقیتئودئوس یکم (حکومت ۳۷۹ تا ۳۹۵)،اعتقادنامه نیقیه رسمی ومسیحیت دین دولتی روم شد.بدعتگران در مسیحیت و همچنین غیر مسیحیان در معرض محرومیت از فعالیتهای اجتماعی یا آزار و اذیت قرار گرفتند، اگرچه دین رومی و بسیاری از جنبههای مناسک آن بر اشکال مسیحیت تأثیر گذاشت،[۱۳۲] و بسیاری از باورها و اعمال پیش از مسیحیت در جشنهای مسیحی و سنتهای محلی باقی ماند.تئودئوس یکم نه تنها از بازگرداندنمحراب پیروزی به مجلس سنا خودداری کرد، بلکه آتش مقدس وستالها را خاموش کرد و معبد آنها را خالی کرد: اعتراض سناتورها در نامه ای توسطکوئینتوس اورلیوس سیمماخوس به امپراتورهای غربی و شرقی ابراز شد.امبروس،اسقف بانفوذ میلان و قدیس آینده، در رد درخواست سیمماخوس برای تسامح و مدارا مطلب نوشت.[۱۳۳] یکی از قوانینی که تئودئوس یکم تصویب کرد این بود که مرتد مسیحیت اجازه ندارد وصیت کند؛ یعنی کسی که تغییر دین میداد نمیتوانست هیچ مال دنیایی را به ورثه بدهد و هر مرتدی که قبلاً وصیتی داشت، باطل میشد.[۱۳۴] او سال ۳۹۴ بازیهای المپیک را ممنوع کرد. در زمان تئودئوس یکم، منافع دولت و کلیسا بهطور کامل با هم ادغام شدند.[۱۳۵] برای قرنها، تئودئوس یکم به عنوان یک قهرمان ارتدکس مسیحی در نظر گرفته میشد که قاطعانه پاگانیسم را از بین برد. اسلاف اوکنستانتین،کنستانتیوس دوم ووالنس همگینیمه آریانی بودند در حالی که تئودئوس از مسیحیت نیقیه حمایت میکرد که در نهایت به نسخه ارتدکسمسیحشناسی برای اکثر کلیساهای مسیحی بعدی تبدیل شد.فرمان تسالونیکی او مسیحیانآریانی را «دیوانههای احمق» توصیف کرد؛ بنابراین، از نظر اسقف اعظم میلانامبروس و سنت ادبی مسیحی که از او پیروی میکرد، تئودئوس سزاوار بیشترین اعتبار برای پیروزی نهایی مسیحیت بود. تئودئوس یکم آخرین امپراتور شرق و غرب بود.[۱۳۶]
پس ازسقوط امپراتوری روم غربی در سال ۴۷۶، روم شرقی، یاامپراتوری بیزانس، باقی ماند. در امپراتوری بیزانس، کلیسا و دولت بهعنوان جنبههای اساسی یک امپراتوری مسیحی که به عنوان همتای زمینی دولت آسمانی در نظر گرفته میشد، بهطور جداییناپذیری به هم مرتبط بودند؛ بنابراین، وظیفهژوستینین یکم امپراتور روم شرقی از ۵۲۷ تا ۵۶۵، مانند امپراتوران بعدی بیزانس، ترویج حمایت از تعالیم ارتدکس بود. برای مثال، پاگانها، بدعتگذاران وسامریها از تدریس هر موضوعی منع شدند، و با وجود قدردانی کامل از میراث کلاسیک،ژوستینین یکم استادان پاگانیسم را ازآکادمی معروف آتن اخراج کرد.[۱۳۷]
پاپ گریگوری یکم پاپ مسئول از ۵۹۰ تا ۶۰۴، بهطور کلی نسبت به غیر مسیحیان که هنوز هم تعدادشان زیاد بود، سختگیر بود. او در سال ۵۹۹ دستور داد پاگانهایساردینیا (در ایتالیای امروزی) را مجبور به گرویدن به مسیحیت کنند:
«اگر دیدید که آنها تمایلی به تغییر رفتار خود ندارند، به شما دستور میدهیم که با نهایت غیرت آنها را تعقیب کنید. اگر آزاد نیستند آنها را با ضرب و شتم و شکنجه مجازات کنید تا مجبور به اصلاح شوند اما اگر آنها انسانهای آزاد هستند، باید با سختترین حبس، همانطور که مقتضی است، به هوش بیایند. کسانی که از پذیرش سخنان نجاتبخش که میتواند آنها را از خطرات مرگ نجات دهد، خودداری میکنند، باید تحت عذاب بدنی قرار گیرند تا به یک ایمان سالم مورد نظر برسند.»[۱۳۸]
پیتر براون نویسنده کتاباز طریق چشم سوزن: ثروت، سقوط روم، و ایجاد مسیحیت در غرب، ۳۵۰–۵۵۰ پس از میلاد نوشتهاست بر اساس آموزههای عیسی که درعهد جدید نقل شدهاست «عبورشتر از سوراخ سوزن آسانتر از این است که یک ثروتمند وارد بهشت شود.» برای سیصد سال اول تاریخ کلیسای مسیحی، هیچ مشکل مهمی در تفسیر معنای این بیانیه وجود نداشت، زیرا اعضای مسیحی عموماً از طبقات پایین تشکیل میشدند. آنها قطعاً خود را ثروتمند نمیدانستند و هیچ مشکلی نداشتند که بگویند ثروتمندان این دنیا در آخرت به بهشت نمیروند. کنستانتین بزرگ تغییراتی را به وجود آورد که به مسیحیان جاهطلب با دادن موقعیت مطلوب اجازه داد تا به «ثروتمندان جدید» تبدیل شوند در حالی که ثروتمندان قدیمی اشرافی، پاگان باقی ماندند. در اواخر قرن چهارم ثروت به شکل قابل توجهی وارد کلیسا شد. بین سالهای ۳۷۰ و ۴۳۰ انفجاری در نوشتار رهبران مسیحی در مورد ثروت رخ داد. انتقادهای اساسی از ثروت کنار گذاشته شد و در عوض بر چگونگی استفاده از ثروت برای تحکیم جامعه مسیحی تأکید شد. بزرگترین شگفتی در اواخر قرن پنجم رخ داد. رهبران کلیساها متوجه شدند که آنها — و نه زمینداران بزرگ غیر روحانی که قبلاً کلیسا ثروت آنها را کوچکتر کرده بود — سرانجام واقعاً ثروتمند بودند. فروپاشی اشراف سنتی، کلیسا را در موقعیت منحصر به فردی از لحاظ ثروت قرار داد.[۱۳۹][۱۴۰]
ریچارد فلچر تاریخدان بریتانیایی عقیده دارد که پاگانیسم ایمانی بود که عمدتاً برای کسب رفاه مادی طراحی شده بود. خدایان برای حاصلخیزی بیشتر کشاورزی بودند زیرا مردم میخواستند با توسل به این خدایان محصولاتشان بیشتر شود. آنها برای گاو خدایان داشتند تا شیر بیشتری تولید کنند. وقتی این پاگانها به ثروت و قدرت اروپای مسیحی نگاه کردند، تحت تأثیر قرار گرفتند. خدای مسیحی آشکارا کسی بود که میتوانست مادیات را افزایش دهد. مسیحیان ساختمانهای بزرگتر میساختند، جواهرات زیباتری میساختند، کشتیهای بهتری داشتند و غیره. بسیاری از پاگانها با گرویدن به مسیحیت مخالفتی نداشتند، زیرا معتقد بودند که این امر در واقع به آنها رفاه مادی بیشتری نسبت به خدایان قبلیشان میدهد. عمدتاً درتغییر اجباری دین پاگانها، هیچ شکستی وجود نداشت اما با یکتاپرستان - یهودیان و بعدها با مسلمانان - تغییر اجباری دین موفقیت چندانی نداشت.[۱۴۱]
↑Van Limbergen, Dimitri, "Wine, Greek and Roman",Oxford Classical Dictionary Online,بایگانیشده در ۲۱ اوت ۲۰۲۳ توسطWayback MachinePublished online: 07 March 2016 This version: 30 July 2020, citingTchernia, André, and Dimitri Van Limbergen,Le vin de l’Italie romaine; in "What Romans Ate and How Much They Ate of It. Old and New Research on Eating Habits and Dietary Proportions in Classical Antiquity," Revue Belge de Philologie et d’Histoire 96 (2018): 1–44.
↑Scheidel, Walter, "A peculiar institution? Greco–Roman monogamy in global context", 2006, Stanford University, Stanford, CA 94305-2145, USA (2006), InHistory of the Family 14 (2009), Elsevier, pp. 280–291 available online at sciencedirect.comبایگانیشده در ۲۲ مه ۲۰۱۹ توسطWayback Machine
↑Wasson, Donald L. (2013-11-13)."Roman Religion".World History Encyclopedia(به انگلیسی). Archived fromthe original on 20 May 2023. Retrieved2023-05-20.
↑Bowersock, G.W.; Brown, P.; Grabar, O. (1999).Late Antiquity: A Guide to the Postclassical World. Harvard University Press reference library(به انگلیسی). Belknap Press of Harvard University Press. p.625. Archived fromthe original on 5 June 2023. Retrieved2023-06-05.
↑"Christentum".Medien-Gesellschaft(به آلمانی). Archived fromthe original on 29 May 2023. Retrieved2023-05-29.
↑Williams, Stephen; Friell, Gerard; Friell, John Gerard Paul (1994).Theodosius: The Empire at Bay. Roman Imperial Biographies(به انگلیسی). Batsford. p.65-67. Archived fromthe original on 21 August 2023. Retrieved2023-08-21(نمایش محدود در گوگلبوکس){{cite book}}: نگهداری CS1: پست اسکریپت (link)
Momigliano, Arnaldo (1986). "The Disadvantages of Monotheism for a Universal State".Classical Philology(به انگلیسی). University of Chicago Press.81 (4): 285–297.doi:10.1086/367003.ISSN0009-837X.