Movatterモバイル変換


[0]ホーム

URL:


پرش به محتوا
ویکی‌پدیادانشنامهٔ آزاد
جستجو

دستوری‌شدگی

از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد

دستوری‌شدگی (به انگلیسی: Grammaticalization) یک فرایند بنیادی درتغییر زبانی وزبان‌شناسی تاریخی است که طی آن، واژه‌های قاموسی یا سازه‌هایی با معنای ملموس و مستقل (ماننداسم‌ها یافعل‌های اصلی) به تدریج معنای واژگانی خود را از دست می‌دهند و کارکردهای انتزاعی‌ترِ دستوری پیدا می‌کنند[۱].

در فرآیند دستوری‌شدگی، عناصر واژگانی نقش‌های دستوری می‌گیرند یا عناصر دستوری، دستوری‌تر می‌شوند. دستوری‌شدگی فرآیندی تدریجی است که در آنتکواژهای آزاد (که می‌توانند به‌تنهایی به عنوان یک واژۀ کامل به کار روند) به تکواژهای وابسته (که باید به سایر تکواژها متصل شوند) تبدیل می‌شوند. این فرآیند شامل مراحلی همچون «رنگ‌باختگی معنایی» است که در آن معنای عینی و اصلی تکواژ ضعیف می‌شود تا کارکردی انتزاعی‌تر و دستوری پیدا کند. همچنین «تحلیل مجدد نحوی» رخ می‌دهد که طی آن جایگاه تکواژ در ساختار جمله تغییر کرده و به عنصری وابسته تبدیل می‌شود.[۲]

در این فرایند، یک واژهٔ مستقل ممکن است به یکفعل معین،حرف اضافه،حرف ربط یا حتی یکتکواژ صرفی (مانندپسوند یاپیشوند) تبدیل شود[۳].

این فرایند نشان می‌دهد که دستور زبان یک سامانهٔ ایستا نیست، بلکه محصولی پویا و در حال تحول است که از مواد خام واژگان زبان، ساخته می‌شود.

تاریخچه و مبانی نظری

[ویرایش]

اگرچه مشاهدات مربوط به این پدیده به قرن‌ها پیش بازمی‌گردد، اما مفهوم مدرن دستوری‌شدگی برای نخستین بار توسطآنتوان میه (Antoine Meillet)، زبان‌شناس فرانسوی، در سال ۱۹۱۲ مطرح شد. میه این فرایند را «تبدیل شدن یک واژهٔ مستقل به یک عنصر دستوری» توصیف کرد[۴].

این نظریه در دهه‌های پایانی قرن بیستم، به ویژه با کارهایکریستیان لمان (Christian Lehmann) و همچنینپاول هاپر (Paul Hopper) والیزابت تراگات (Elizabeth Closs Traugott)، به یکی از محورهای اصلی مطالعاتتغییر زبانی ورده‌شناسی زبانی تبدیل شد[۵].

سازوکارهای اصلی

[ویرایش]

فرایند دستوری‌شدگی معمولاً شامل چندین سازوکار همزمان است:

  • کمرنگ‌شدگی معنایی (Semantic Bleaching): مهم‌ترین بخش فرایند که در آن، واژه معنای ملموس، غنی و اصلی خود را از دست می‌دهد و معنای آن به سمت انتزاعی‌تر شدن حرکت می‌کند.
  • فرسایش آوایی (Phonetic Erosion): با افزایشبسامد کاربرد واژه در نقش جدید دستوری، شکل فیزیکی و آوایی آن دچار فرسایش شده و کوتاه‌تر می‌شود (مانند تبدیلgoing to بهgonna در انگلیسی)[۶].
  • بازتحلیلی (Reanalysis): فرایندی شناختی که در آن، شنوندگان ساختار یک عبارت را متفاوت از آنچه در ابتدا بوده است، تجزیه و تحلیل می‌کنند. برای مثال، مرز میان دو واژهٔ مستقل ممکن است کم‌رنگ شده و به عنوان یک واژهٔ واحد با یکتکواژ وابسته درک شود.
  • گسترش بافتاری (Contextual Expansion): واژه در بافت‌های زبانی جدیدی به کار می‌رود که قبلاً در آنجا مجاز نبود، که این امر به تثبیت نقش دستوری جدید آن کمک می‌کند[۷].

اصل یک‌سویگی

[ویرایش]

یکی از بحث‌برانگیزترین و در عین حال محوری‌ترین اصول این نظریه،اصل یک‌سویگی (Unidirectionality) است. این اصل بیان می‌کند که مسیر دستوری‌شدگی یک‌طرفه است و در یکپیوستار مشخص حرکت می‌کند:

> واژهٔ واژگانی (مستقل) ← واژهٔ دستوری (نقش‌نما) ← تکواژ چسبیده (واژه‌بست) ←تکواژ صرفی (وند)

بر پایۀ این اصل، یک فعل اصلی می‌تواند به یک فعل معین تبدیل شود، یک فعل معین می‌تواند به یک تکواژ چسبیده تبدیل شود و یک تکواژ چسبیده می‌تواند به یک پسوند صرفی بچسبد؛ اما حرکت در جهت عکس (مثلاً تبدیل یک پسوند به یک فعل مستقل) رخ نمی‌دهد.[۸] اگرچه این اصل به‌طور گسترده‌ای پذیرفته شده است، اما وجود موارد نادری از «دستوری‌زدایی» (Degrammaticalization) همچنان موضوع بحث‌های دانشگاهی است.[۹]

نمونه از پسوندهای فارسی

[ویرایش]

پسوندهایی مانند ستان، بار، بان، پاد، دان، زار، گر/گار در دورۀ ایرانی باستان تکواژهای آزاد (واژگان مستقل) بوده‌اند. به مرور زمان و در اثر تغییرات زبانی، این واژگان استقلال واژگانی خود را از دست داده و اکنون عمدتاً به عنوان پسوندهای صفت‌ساز یا مکان‌ساز در فارسی معاصر عمل می‌کنند. این فرآیند دستوری‌شدگی یک‌سویه بوده و بازگشت‌ناپذیر است؛ به این معنی که این تکواژها دیگر نمی‌توانند به حالت واژگانیِ مستقل اولیۀ خود بازگردند.

پسوندهای مکان:

ازجمله پسوندهای مکان‌ساز در فارسی ریشه در واژگان مستقل در زبان‌های ایرانی باستان داشته‌اند:

  • کده (-kade): در ایرانی باستان به صورت kada- و به معنای «اتاق» یا «خانه» بوده است. امروزه به عنوان پسوند مکان در واژگانی مانند «دهکده» یا «بتکده» استفاده می‌شود و معنای مستقل خود را تقریباً از دست داده است.
  • گاه (-gāh): از ریشۀ باستانی gātu به معنای «مکان»، «تخت» یا «زمان» گرفته شده است. این تکواژ دچار رنگ‌باختگی معنایی شده و امروزه هم برای مکان (مانند «آبگاه») و هم برای زمان (مانند «شامگاه») به کار می‌رود.
  • زار (-zār): ریشۀ آن carna در ایرانی باستان به معنای «مکان حرکت» بوده که در دورۀ میانه به پسوند مکان تبدیل شده است. این پسوند اکنون برای نشان دادن کثرت و فراوانی در مکان (مانند «سبزه‌زار») به کار می‌رود.
  • ستان (-stān): از ریشۀ stana به معنای «مکان» و «جایگاه» آمده است. این پسوند کاملاً دستوری شده و برای نامیدن مکان‌های جغرافیایی (مانند «لرستان») یا مکان‌های دارای کثرت (مانند «گلستان») استفاده می‌شود.
  • بار (-bār): از ریشۀ para به معنای «لبه» یا «کناره» گرفته شده است. امروزه در واژگانی مانند «رودبار» (کنارۀ رود) دیده می‌شود و دیگر به عنوان اسم مستقل برای مکان به کار نمی‌رود.
  • دان (-dān): از صفت باستانی dānā به معنای «دربرگیرنده» ریشه گرفته است. این واژه به پسوندی برای نشان دادن ظرف یا جایگاه (مانند «آتشدان») تبدیل شده است.

پسوندهای محافظت و نگهبانی:

  • بان (-bān): در ایرانی باستان به صورت pāna (محافظ) بوده است. این واژه از یک اسم مستقل به پسوندی تبدیل شده که هم برای مشاغل (مانند «آسیابان») و هم برای صفات اخلاقی یا فاعلی (مانند «مهربان») کاربرد دارد.
  • پاد (-pād): از ریشۀ pati به معنای «سرور» یا «دارنده» می‌آید. این تکواژ در واژگانی مانند «پادشاه» (شاهِ محافظ/سرور) دیده می‌شود و معنای «مالکیت» آن به مفاهیم انتزاعی‌ترِ رهبری و محافظت تقلیل یافته است.

پسوندهای کنش و عاملیت:

  • گر/گار (-gar/-gār): این پسوندها از ریشۀ kāra (کار/عمل) و kara (انجام‌دهنده) نشئت گرفته‌اند. این واژگان مستقل به مرور به پسوندهای فاعلی تبدیل شده‌اند که شغل یا صفت فاعلی را می‌سازند، مانند «آموزگار» (معلم) یا «آهنگر». این تحول نشان‌دهندۀ گذر از معنای عینی «کار» به نقش دستوری عاملیت است.[۱۰]

نمونه از انگلیسی

[ویرایش]
  • فعلgo (رفتن) در انگلیسی: این فعل در ابتدا فقط معنای فیزیکی «رفتن به مکانی» را داشت (مانندI am going to the store). به تدریج، این ساختار برای بیان قصد و سپس زمان آینده به کار رفت (مانندI am going to sleep). در این کاربرد دوم، معنای «حرکت فیزیکی» کاملاً از بین رفته (کمرنگ‌شدگی) و به یک نشانگر زمان آینده تبدیل شده است. فرسایش آوایی آن بهgonna نیز این دستوری‌شدگی را تأیید می‌کند[۱۱].
  • فعلwill (خواستن) در انگلیسی: این واژه درانگلیسی باستان (wyllan) به معنای «خواستن»، «میل داشتن» یا «آرزو کردن» بود (یک فعل اصلی). به مرور زمان، معنای «اراده» کمرنگ شد و این فعل به نشانگر اصلی زمان آینده در انگلیسی مدرن تبدیل شد[۱۲].
  • پسوند قیدساز-ment در فرانسوی: این پسوند از واژهٔزبان لاتینmente (شکلحالت ابزاری از اسمmens به معنای «ذهن» یا «فکر») مشتق شده است. در لاتین عامیانه، عباراتی مانندclara mente به معنای «با ذهنی شفاف» به کار می‌رفت. به تدریج،mente معنای اسمی خود را از دست داد و از طریقبازتحلیلی، به پسوند قیدساز-ment (به معنای «-انه») در زبان فرانسوی (مانندclairement به معنای «شفافانه») تبدیل شد[۱۳].

جستارهای وابسته

[ویرایش]

منابع

[ویرایش]
  1. Hopper, P. J., & Traugott, E. C. (2003).Grammaticalization (2nd ed.). Cambridge University Press. p. 1.ISBN 978-0521804219.
  2. Naseri, Zohreh Sadat. "Grammaticalization of Persian Suffixes: From Ancient Roots to Modern Usage." Research in Western Iranian Languages and Dialects, vol. 13, no. 3, 2025, pp. 53-70.
  3. Aitchison, J. (2001).Language Change: Progress or Decay? (3rd ed.). Cambridge University Press. p. 113.ISBN 978-0521796350.
  4. Meillet, A. (1912). "L'évolution des formes grammaticales".Scientia. 12(26). (Reprinted inLinguistique historique et linguistique générale, Vol. 1, 1921. Champion. pp. 130–148).
  5. Lehmann, C. (1995).Thoughts on Grammaticalization. LINCOM Europa. pp. 12-15.ISBN 978-3895860477.
  6. Bybee, J. (2003). "Mechanisms of change in grammaticalization: The role of frequency". In R. D. Janda & B. D. Joseph (Eds.),The Handbook of Historical Linguistics. Blackwell Publishing. p. 611.ISBN 978-0631209146.
  7. Hopper, P. J., & Traugott, E. C. (2003).Grammaticalization (2nd ed.). Cambridge University Press. pp. 69–98.ISBN 978-0521804219.
  8. Hopper, P. J. , & Traugott, E. C. (2003).Grammaticalization (2nd ed.). Cambridge University Press. p. 99.ISBN 978-0-521-80421-9.
  9. Haspelmath, M. (2004). "On directionality in language change with particular reference to grammaticalization". In O. Fischer, M. Norde, & H. F. Al-Jibbouri (Eds.),Up and Down the Cline: The Nature of Grammaticalization. John Benjamins Publishing. p. 22.ISBN 978-1-58811-500-9.
  10. Naseri, Zohreh Sadat. "Grammaticalization of Persian Suffixes: From Ancient Roots to Modern Usage." Research in Western Iranian Languages and Dialects, vol. 13, no. 3, 2025, pp. 53-70.
  11. Aitchison, J. (2001).Language Change: Progress or Decay? (3rd ed.). Cambridge University Press. p. 115.ISBN 978-0521796350.
  12. Hopper, P. J., & Traugott, E. C. (2003).Grammaticalization (2nd ed.). Cambridge University Press. p. 6.ISBN 978-0521804219.
  13. Heine, B., & Kuteva, T. (2002).World Lexicon of Grammaticalization. Cambridge University Press. p. 211.ISBN 978-0521005973.
برگرفته از «https://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=دستوری‌شدگی&oldid=43088433»
رده‌ها:
ردهٔ پنهان:

[8]ページ先頭

©2009-2026 Movatter.jp