
بدبینی فلسفی به خانوادهای از دیدگاههای فلسفی گفته میشود که ارزش منفی برای زندگی یا هستی قائلاند. بدبینان فلسفی معمولاً استدلال میکنند که جهان تجربتاً شامل غلبهٔ دردها بر لذتها است، وجود از نظرهستیشناختی یامتافیزیکی برای موجودات زنده مضر است و زندگی از پایه و اساس بیمعنا یا بدونهدف است.[۱] واکنش و پاسخ آنها به این شرایط، با این حال، بسیار متنوع است و میتواند زندگی را تأیید کند.[۲][۳][۴][۵][۶][۷][۸]
آرتور شوپنهاور اولین فیلسوفی بود که نظامی فلسفی و کامل، بر مبنای توضیحی از جهان از طریق متافیزیک، زیباییشناسی، معرفتشناسی و اخلاق ارائه کرد - که همگی با دیدگاه بدبینانه از جهان مرتبط بودند را ساخت.[۹] او استدلالیپیشینی برای بدبینی ارائه می کند. اساس استدلال این است که موجودات ذیشعور -حیوانات- تجسم یافتهاند و در جایگاههای خاصی در محیط زندگی میکنند. آنها برای حفظ خود مبارزه می کنند. تلاش برای ارضای خواستهها جوهر تمام زندگی ارگانیک است. شوپنهاور معتقد است که تلاش جوهرهٔ زندگی است. او استدلال میکند که تمام تلاشها شامل رنج است. بنابراین، او نتیجه میگیرد که رنج اجتنابناپذیر و ذاتیِ وجود است. با توجه بهاین، او میگوید که تعادل خوب و بد درکل منفی است.
چند دلیل وجود دارد که چرا رنج یک جنبهٔ اساسی زندگی است:
این یکمقالهٔ خردفلسفه است. میتوانید باگسترش آن به ویکیپدیا کمک کنید. |