انسان خردمند نخستین بار در حدود ۳۵٬۰۰۰ سال پیش قدم به شبهجزیره ایبریا گذاشت.[۳] در حدود ۲۰۰ سال پیش از میلاد، این منطقه تحت فرمانحکومت روم قرار گرفت و هیسپانیا نامیده میشد. هیسپانیا درقرون وسطی توسط قبایلژرمن و پس از آن توسطموروها تصرف شد. در قرن پانزدهم پس از ازدواجهای بین حکومتیفرمانروایان کاتولیک و اتحاد این حکومتها و همچنینسقوط کامل آندلس و بازپسگیری آن از دستموروهای مسلمان، در سال ۱۴۹۲ اسپانیا به شکل کشوری یکپارچه پدیدار شد. در اوایلدوران جدید، اسپانیا به یکامپراتوری پر قدرت جهانی تبدیل شد و اسپانیاییها به عنوان یکی از نخستین فاتحاندنیای جدید به قاره آمریکا وارد و در آنجا ساکن شدند. بیش از پانصد میلیون نفر اسپانیاییزبانِ ساکن در آمریکا، میراثی است که اسپانیاییها در این قاره بر جای گذاشتند.[۴][۵]
ریشهٔ نام رومیهیسپانیا، که نام کنونیاسپانیا از این واژه گرفته شده، نامشخص است.هیسپانیا شاید از گویش شاعرانه واژهزبان یونانیهیسپریا گرفته شده باشد که به معنای «سرزمین غرب» یا «سرزمین غروب خورشید» است.[۷]
هیسپانیا ممکن است از واژه پونیکیای-شپانیا به معنای «جزیره خرگوشها»، «سرزمین خرگوشها» یا «لبه»، که به یاد آورنده موقعیت اسپانیا در لبه اروپا میباشد، گرفته شده باشد؛ سکههای کشف شده در اسپانیا از دورههادریان نیز تصویر زنی همراه یک خرگوش را نشان میدهد.[۸] به گفته برخیهیسپانیا از واژهباسکیازپانا به معنای «لبه» یا «مرز» گرفته شده است که موقعیت جغرافیایی اسپانیا را در لبه یا مرز قاره اروپا متذکر میشود.[۷]
پژوهشگر و تاریخنگار دورهرنسانس آنتونیو دی نبریخا معتقد استهیسپانیا از واژه ایبریاییهیسپالیس به معنای «شهر دنیای باختری» گفته شده است. خسوس لوییز کونخیلوس معتقد است نام اسپانیا از واژهاسپن که ازاسپای که واژهای است بهزبان فنیقی به معنای «ذوب و شکلدهی فلز» گرفته شده است و «ای-سپن-یا» نیز به معنای «سرزمین ذوب و شکلدهی فلزات» است.[۹]
قدیمیترین ساکنان شبهجزیره ایبریا، تشکیلدهندگان تمدنهای ایبری، باسکی و سلتی بودهاند. در حدود ۲۰۰ سال پیش از میلاد این منطقه تحت فرمانجمهوری روم قرار گرفت و در اوایل قرون وسطیویزیگوتها، ایبریا را تصرف کردند. پس از ویزیگوتها، ایبریا توسط سپاهیانخلافت امویفتح شد. حکمرانیموروهای مسلمان از ۷۱۱ تا ۱۴۹۲ به طول انجامید. پس از آن حکومتهای کوچک مسیحی به تدریج و طی چند قرن زمام امور را در ایبریا به دست گرفتند. آخرین بقایای مورها در همان سالی کهکریستوف کلمب به قاره آمریکا رسید، سقوط کردند. امپراتوری جهانی اسپانیا با تبدیل این کشور به قدرتمندترین کشور اروپا و ابرقدرت جهان آغاز شد و برای یک و نیم قرن ادامه یافت.[۱۰]
جنگهای پی در پی و ادامهدار و وجود مشکلات فراوان در نهایت باعث زوال و اضمحلال امپراتوری شد. حمله ناپلئون به اسپانیا منجر به هرجومرج شد و جنبشهای استقلالطلب و جداییخواه را که در سراسر امپراتوری پراکنده بودند، بیدار کرد و باعث بیثباتی سیاسی شد. پیش ازجنگ جهانی دوم،جنگ داخلی ویرانگر اسپانیا به وقوع پیوست و پس از آن کشور تحت فرمان حکومتی استبدادیژنرال فرانکو قرار گرفت. در نهایت دموکراسی در قالبپادشاهی مشروطه حاکم شد. بعدها اسپانیا به اتحادیه اروپا پیوست و دوره رنسانس فرهنگی و رشد باثبات اقتصادی را تجربه کرد.[۱۱][۱۲]
پژوهشهای باستانشناسی درکوههای آتاپوئرکا نشان میدهد که شبهجزیره ایبریا ۱٫۲ میلیون سال پیش محل زندگیانسانسانان بوده است.[۱۳] ۳۵٬۰۰۰ سال پیش، انسان نخستینبار از شمال به این سرزمین قدم نهاد.[۱۴] شناختهشدهترین اثر این انسانهای پیش از تاریخ نقاشیهای معروفغار آلتامیرا در منطقه کانتاباریا در شمال ایبریا است که در حدود ۳۵٬۶۰۰ تا ۱۳٬۵۰۰ سال پیش از میلاد توسطانسانهای کرومانیون یا شایدنئاندرتالها کشیده شدهاند.[۱۵] از شواهد باستانشناسی و ژنتیکی بر میآید که ایبریا پناهگاهی برای ساکنان شمال پس از آخرینعصر یخبندان بوده است.
ساکنان تاریخی ایبریا،ایبریاییها وسلتها بودند. ایبریاییها در کرانههای مدیترانه از شمال شرق تا جنوب شرق ساکن بودند. سلتها در کرانههای اطلس از شمال غرب تا جنوب غرب و در شمال و مرکز (سلتیبریانها) شبهجزیره زندگی میکردند.باسکیها نیز مناطق غربی کوههای پیرنه را اشغال کردند.
در جنوب ایبریا شهری نیمه افسانهای به نام تارتسوس پدیدار شد (۱۱۰۰ سال پیش از میلاد) که طبق نگاشتههایاسترابون وکتاب سلیمان تجارتِ وسایل ساخته شده از طلا و نقره را بافنیقیها ویونانیها انجام میداده است. بین سالهای ۸۰۰ تا ۳۰۰ پیش از میلاد فنیقیها و یونانیانتجارتخانههایی را در طول سواحل مدیترانه ایجاد کردند.کارتاژها نیز مدت کوتاهی کنترل بیشتر کنارهها مدیترانهای ایبریا را در دست گرفتند تا این که درجنگهای پونیک ازرومیها شکست خوردند.[۱۶]
در طی دومین جنگ پونیک،امپراتوری روم کلنیهای تجاریکارتاژیها را در کرانههای مدیترانه میان سالهای ۲۱۰ تا ۲۰۵ پیش از میلاد تصرف کرد. اشغال کامل ایبریا دو قرن به درازا انجامید و رومیها به مدت شش سده مهار این شبهجزیره را در دست داشتند.
تاج یکی از پادشاهان گوتیک (۶۵۳–۶۷۲)
استیلای روم با زبان، قانون و جاده رومی تکمیل شد.[۱۷]
فرهنگ باشندگانسلتی و ایبریایی رفتهرفته رومی شد. رهبران محلی در طبقه اشرافی روم پذیرفته شدند.[۱۶][۱۸] هیسپانیا نقش یک انبار غله و غذا را برای بازار روم ایفا میکرد و لنگرگاههای آن محل صادراتطلا،پشم،روغن زیتون وشراب بود.کشاورزی با ابداع طرحهایآبیاری جدید گسترش یافت بهطوری که حتی برخی از آنها امروزه نیز مورد استفاده قرار میگیرند.هادریانوس،تراژان وتئودئوس اول از امپراتورهای روم، زاده هیسپانیا بودند و همچنینسنکا، فیلسوف بزرگ پیش از میلاد، اهل این منطقه بود.[۱۹]مسیحیت در سده نخست پس از میلاد وارد این سرزمین شد و در سده دوم فراگیر شد.[۱۶] بیشتر بنیانهای زبانی و مذهبی و قوانین اسپانیای امروزی ریشه در این دوره دارد.[۱۷]
اضمحلال فرمانرانی امپراتوری روم در هیسپانیا از سال ۴۰۹ آغاز شد. هنگامی کهسوئبیهایژرمن، ووندالها به همراهالانهایسرمتی ازرود راین گذشتند وسرزمین گل را غارت کردند و مردم آنجا را به ایبریا راندند. سوئبیها کشوری را در شمال ایبریا جایی که امروزهگالیسیا و شمالپرتغال را فرا میگیرد، بنیان نهادند. با سقوط رومیها بنیانهای اقتصادی و اجتماعی نیز سقوط کرد و ویران شد؛ اما حکومتهای جایگزین، بسیاری از قوانین و رسوم امپراتوری پیشین را حفظ کردند، مانند مسیحیت.
گروههایی از قبایل وندال به نام هاسدینگی نیز حکومتی را درگالیسیا بنیان نهادند. دیگر قبیله وندال به نام اسلینگی نیز منطقهای در جنوب را اشغال کردند که تاکنون نام آنها یعنیواندالوسیا یا واژه امروزی آناندلس بر آن مانده است.
در سدهٔ هشتم میلادی تقریباً همهشبهجزیره ایبری توسطموروهایمسلمان که از شمال آفریقا آمده بودند، فتح شد. (۷۱۱–۷۱۸) این فتوحات بخشی از کشورگشاییهایخلیفه اموی بود. تنها بخش کوچکی در نواحی کوهستانی شمال غرب شبهجزیره در برابر هجوم مسلمانان دست به مقاومت زد.
طبق قوانین اسلامی،مسیحیان ویهودیان به عنواناقلیت مذهبی شناخته شدند و به مسیحیان و یهودیان اجازه داده شد تا به عنواناهل کتاب رسوم دینی خود بپردازند اما آنها باید مالیات ویژهای را میپرداختند و نسبت به مسلمانان از حقوق اجتماعی پایینتری برخوردار بودند.[۲۰][۲۱]
گرایش به اسلام کمکمرو به فزونی گذاشت. اعتقاد بر این است که تا پایان قرن دهم مولدونها (مسلمانان ایبریایی) بیشتر جمعیت این شبهجزیره را تشکیل میدادند.[۲۲][۲۳]
جامعه اسلامی در شبهجزیره ایبری خود متنوع و دچار تنشهای اجتماعی بود.بربرهای اهل شمال آفریقا که هسته اصلی ارتش خلیفه در اندلس را تشکیل میدادند، با رهبران عرب درخاورمیانه به مشکل برخوردند و به ستیز و منازعه پرداختند. با گذشت زمان جوامعموروی مسلمان در مناطق مختلف به ویژه در دره رودخانهگوادالکیویر (وادیالکبیر)، دشتهای ساحلیوالنسیا، درهرودخانه ایبرو و مناطق کوهستانیگرانادا بر پا شدند.[۲۳]
کوردوبا، پایتختخلیفه، بزرگترین و ثروتمندترین شهر اروپای غربی بود. بازرگانی و فرهنگ مدیترانهای شکوفا شد. مسلمانان یک سنت فکری غنی را از خاورمیانه و شمال آفریقا وارد کردند. دانشمندان و پژوهشگران مسلمان و یهودی نقش مهمی در احیا و گسترش آموزشکلاسیک یونانی در اروپای غربی ایفا کردند. فرهنگ رومی شبهجزیره ایبری با فرهنگ اسلامی و یهودی درآمیخت و فرهنگ ممتازی را در منطقه ایجاد کرد.[۲۳] بیرون شهرها بیشتر جمعیت را در خود جای داده بود. نظام زمینداری رومی در دوران اسلامی تقریباً دست نخورده باقی ماند.
در قرن یازدهم، تشکیل امارتهای جداگانه ملوکالطوایفی رقیب در بین مسلمانان به دولتهای کوچک مسیحی اجازه داد تا قلمرو خود را گسترش دهند.[۲۳] با ورود فرقههای اسلامیموحدون ومرابطان از شمال آفریقا و وضع قوانین سختگیرانه اسلامی، یکپارچگی به جامعه مسلمانان بازگشت. اتحاد دوباره کشور اسلامی تا حدود یک قرن پابرجا ماند.
در سال ۱۴۶۹ م. دو مملکت مسیحیپادشاهی کاستیا وپادشاهی آراگون با وصلتفرمانروایان کاتولیکایزابلای یکم کاستیا وفرناندوی دوم، پادشاه آراگون متحد شدند. گسترش دامنههای تحت سلطه مسیحیان با تکمیل تصرفجزایر قناری توسط کاستیا در سال ۱۴۷۸ م. ادامه یافت، و بعد از آن نیز با امضایکاپیتولاسیون تحویل گرانادا در ۱۴۹۲ م. توسط ملکابوعبدالله محمد دوازدهم، که طبق آن پادشاهان کاتولیک ایزابلا و فردیناند موظف به رعایت ساکنان گرانادا به حفظ دینشان شدند. با تحویل گرانادا آخرین هسته سلطه اسلامی در شبهجزیرهٔ ایبری پس از ۷۸۱ سال از میان رفت. در همان سال،کریستف کلمب با سرمایهگذاری ملکه ایزابلا کاشفجهان نو شد و باز در همان سال، فرمانروایان کاتولیک، به ساکنان یهودی دستور به ترک مذهب و گرایش به مسیحیت یا اخراجشان از اسپانیا بعد از حضور دو هزار سالهشان دادند. مدتی پس از اخراج یهودیان، مسلمانان نیز مجبور به ترک مذهب یا خروج از اسپانیا شدند. برای تعقیب انحرافات از مذهب کاتولیک و تقیهٔ یهودیان و مسلمانان، ملکه ایزابلا از سال ۱۴۸۰ م.دادگاه انگیزیسیون را تأسیس کرده بود. روند تمرکز قدرت در شبهجزیره با تصرفناوارا توسط شاه فرنادو در سال ۱۵۱۲ ادامه یافت، که این امر باعث شکلگیری مرزهای اصلی اسپانیای کنونی شد.
امپراتوری اسپانیا با تصرف بخش بزرگی ازقاره آمریکا، جزایراقیانوسیه، مناطقی ازایتالیا، شهرهایی درشمال آفریقا و همچنین بخشهایی که امروزه فرانسه، آلمان، بلژیک، لوکزامبورگ و هلند را تشکیل میدهد، بسیار بزرگ شد. اسپانیا نخستین امپراتوری بود که به «امپراتوری بیغروب» ملقب شد.
یک کشتی بادبانی اسپانیایی در سده هفدهم
سدههای شانزدهم و هفدهمعصر کاوش بود. سفرهای اکتشافی دریایی و زمینیمسیرهای بازرگانی جدیدی را بین اقیانوسها گشود و دورهاستعمار اروپاییها را آغاز کرد. کاشفان اسپانیایی در کنارفلزات گرانبها، ادویه، لوازم تجملی و محصولات جدید کشاورزی، دانش و اطلاعات ارزشمندی را از دنیاهای جدید به همراه خود میآوردند و نقش محوری در افزایش دانش اروپاییها از جهان ایفا کردند.[۲۷] از شکوفایی فرهنگی آن دوره امروزه با عنوانعصر طلایی اسپانیا یاد میشود. اوجگیریانسانگرایی، اصلاحطلبی پروتستانی و اکتشافهای جدید جغرافیایی منجر به شکلگیری جنبش بانفوذ روشنفکری به ناممکتب سالامانکا شد.
در اواخر سده شانزدهم و نیمه نخست سده هفدهم، اسپانیا با چالشهای سختی از همه جوانب روبرو بود.دزدان دریایی بربر زیر سایه امپراتوری در حال اوجگیری عثمانی، جریان عادی زندگی را در بسیاری از مناطق ساحلی اسپانیا مختل میکردند و این به منزله احیای خطرحمله مسلمانان بود.[۲۸] این جریانات در حالی به وقوع میپیوست که اسپانیا اغلب در حال جنگ با فرانسه بود.
جنبش اصلاحات پروتستانی و تفرقه در کلیسای کاتولیک کشور و امپراتوری را هر چه بیشتر در باتلاق جنگهای مذهبی فرو برد و در نتیجه امپراتوری مجبور بود تا نظامیگری را در سراسر اروپا و مدیترانه گسترش دهد.[۲۹]
سده شانزدهم و زمانی که امپراتوری در اوج قدرت بود،افسانه سیاه یا تبلیغات ضد اسپانیایی توسط مبلغانی از قدرتهای رقیب اروپایی به خصوصهلند وانگلستانپروتستان رواج یافت. مبلغان ضد وضعیت اخلاقی امپراتوری واسپانیاییها تبلیغ میکردند. تبلیغات آنها در مورد میزانتفتیش عقاید و همچنین چگونگی رفتار اسپانیاییها با بومیان آمریکا، غیر کاتولیکها و یهودیان بیشتر اغراقآمیز و گاهی دروغ بود.[۳۰]
میانه سده هفدهم و در حالی که بیماری و جنگ اروپا را فرا گرفته بود، هابسبورگهای اسپانیایی قاره را در دام جنگها و اختلافات مذهبی سیاسی انداختند. این درگیریها اقتصاد را از پایه ویران کرد و باعثجنگهای استقلالخواهانه شد. با وجود این امپراتوری در برابر این جریانات جداییخواه مقاومت میکرد اما در نهایت مجبور شد تا جدایی پرتغال و هلند را به رسمیت بشناسد. این وضعیت منجر بهجنگ سیساله در اروپا شد. در نیمه دوم سده هفدهم اسپانیا وارد یک سیر نزولی نسبی شد و بخشهایی از قلمرو خود در فرانسه و هلند را از دست داد. با این حال کشورگشایی اسپانیاییها در قارههای دیگر ادامه داشت و این روند تا سده نوزدهم ادامه پیدا کرد.
سیر نزولی اسپانیا در سالهای آغازین سده هجدهم با افزایش رقابت و ستیز بر سر تخت سلطنت به اوج خود رسید وجنگهای جانشینی اسپانیا به وقوع پیوست. جنگهای جانشینی اسپانیا درگیریهای گسترده بینالمللی بود که با زد و خوردهای داخلی درآمیخته بود. پادشاهی اسپانیا تاوان سنگینی به سبب این جنگها پرداخت و قلمروی اروپایی خود و جایگاه ابرقدرتی در این قاره را دست داد.[۳۱] در پی این جنگ دودمان جدیدی با رگ و ریشه فرانسوی قدرت را در اسپانیا به دست گرفتند. کشور واقعی اسپانیا زمانی تشکیل شد که نخستین پادشاه بوربون،فیلیپ پنجم پادشاهیهای کاستیل و آراگون را با هم یکپارچه کرد و بسیاری از قوانین و مقررات محلی قدیمی را برانداخت.[۳۲]
سده هجدهم وضعیت امپراتوری کمکم بهبود یافت. خاندان جدید حاکم یعنیدودمان بوربون نظام جدید مدرنیزه کردن دولت و اقتصاد را پیاده کرد. جنبشهایروشنگری در میان برخی از نخبگان دربار و خاندان پادشاهی رسوخ نمود. کمکهای نظامی به شورشیان در مستعمرات بریتانیا درجنگ انقلاب آمریکا وجه بینالمللی اسپانیا را بهبود بخشید.[۳۳]
حکمرانی ناپلئون، خیزشها و سرنگونی امپراتوری ناپلئون
در سال ۱۷۹۳ م. اسپانیا وارد جنگی علیهانقلابیان فرانسوی شد. اسپانیا در میدان نبرد شکست خورد و در سال ۱۷۹۵ م. صلح با فرانسه برقرار شد. در سال ۱۸۰۷ م. طی یکپیماننامه مخفی بین اسپانیا وناپلئون بناپارت اسپانیا به پرتغال و بریتانیا اعلان جنگ داد. سربازان ناپلئون برای جنگ با پرتغال وارد اسپانیا شدند و تمام استحکامات نظامی را تصرف کردند. پادشاه اسپانیا به نفع برادر ناپلئونژوزف بناپارت استعفا داد. اسپانیاییها به ژوزف ناپلئون به عنوان پادشاه دست نشانده نگاه میکردند.
خیزش ۲ مه ۱۸۰۸ یکی از چندین قیام علیه رژیم ناپلئونی در اسپانیا بود.[۳۴] این شورشها نقطه آغازجنگ شبهجزیره علیه رژیم ناپلئون بود.[۳۵] ناپلئون مجبور شد شخصاً دخالت کند. او چندین ارتش اسپانیایی را شکست داد و انگلیسیها را مجبور به عقبنشینی کرد. گرچه اقدامات نظامی بیشتر از سوی نیروهای اسپانیایی، انگلیسی و پرتغالی و تهاجم مرگبار ناپلئون به روسیه منجر به خروج ارتش امپراتوری فرانسه از اسپانیا و بازگشتفردیناند هفتم شد.[۳۶] در خلال جنگ یک سازمان انقلابی به نام «کادیز کورتس» برای هماهنگسازی مبارزات علیه رژیم ناپلئونی و آمادهسازی یک قانون اساسی شکل گرفت.[۳۷] اعضای این سازمان از تمام اسپانیا بودند.[۳۸] در سال ۱۸۱۲ م. یک قانون اساسی تدوین شد اما پس از سرنگونی رژیم بناپارتیفردیناند هفتم پارلمان کورتس تدوینگر قانون اساسی را ملغی و حکومتپادشاهی مطلقه اعلام کرد. این رخدادهانقطه آغاز درگیریهای سالهای بعد بین لیبرالها و محافظهکاران بود.
جنگهای دوران ناپلئون باعث بیثباتی و تفرقه سیاسی و همچنین نابودی اقتصاد اسپانیا شد. در بین این ناآرامیهاجنگهای استقلالخواهانه درمستعمرات اسپانیا درقاره آمریکا به وقوع پیوست و به استقلال مستعمرات سابق اسپانیا در قاره آمریکا انجامید.شاه فردیناند هفتم کوشید تا حرکات استقلالخواهانه را سرکوب کند اما نهتنها با مخالفتها در مستعمرات روبرو شد که در داخل اسپانیا نیز افسران لیبرال دست به شورش زدند. تا پایان سال ۱۸۲۶ م. از تمام مستعمرات اسپانیا در قاره آمریکا تنهاکوبا وپورتوریکو باقی ماند.
در ۱۸۶۸ م. شورشیان به فرماندهیخوان پریم به لیبرالها و جمهوریخواهان اسپانیایی درمادرید پیام دادند که شرایط برای شورشی بزرگ فراهم است. شورشیانملکه ایزابلای دوم را از پادشاهی فروگرفتند و او بهفرانسه رفت. این رویداد بهجنگ فرانسه و پروس انجامید.
ادامه بیثباتی و بحران اقتصادی در اسپانیا منجر به شکلگیری حرکات استقلالخواهانه درفیلیپین وکوبا شد. به دنبال این مبارزات استقلالخواهانهایالات متحده وارد مناقشه شد وجنگ آمریکا و اسپانیا در بهار ۱۸۹۸ م. به وقوع پیوست.
با آغاز قرن جدید پیشرفتهایی در اسپانیا به وقوع پیوست. با این حال اسپانیا نسبت به سایر اروپاییان نقش کمرنگی درتقسیم آفریقا داشت.صحرای غربی،مراکش اسپانیا وگینه استوایی تنها مستعمرات اسپانیا در آفریقا بودند. شکستهای سنگین در طولجنگ ریف در مراکش اعتبار حکومت و شاهنشاهی را خدشهدار کرد. بین سالهای ۱۹۲۳ تا ۱۹۳۱ (۱۳۰۲ تا ۱۳۱۰) ژنرالمیگوئل پریمو ده ریورا بر اسپانیا حکومت کرد و پایان این دوره با آغازجمهوری دوم اسپانیا همزمان شد. جمهوری به استانهای باسک، کاتالونیا و گالیسیا خودمختاری اعطا کرد و برای زنان حق رأی قائل شد. جمهوری دوم به شدت تحت حکمرانی تندروهای چپگرا بود. در شرایطی که وضع اقتصادی بدتر میشد سیاست اسپانیا هر چه بیشتر به سمت تندروی و خشونت در حرکت بود.
جنگ داخلی اسپانیا ۱۷ ژوئیه ۱۹۳۶ (۲۶ تیر ۱۳۱۵) آغاز شد و به مدت سه سال بین نیروهای ملیگرا به رهبریفرانسیسکو فرانکو که توسطآلمان نازی وایتالیای فاشیست پشتیبانی میشد در برابر جمهوریخواهان که توسطمکزیک،شوروی و گروهی موسوم به «سپاه بینالمللی» پشتیبانی میشدند، ادامه داشت. دولتهای غربی بنا به سیاستعدم مداخله از هیچیک از طرفین حمایت نکردند. ژنرال فرانکو پیروز جنگ شد و حکومت دیکتاتوری خود را آغاز کرد.
جنگ داخلی اسپانیا جنگ بیرحمانهای بود و طرفین درگیر اعمال سبعانهای را انجام دادند. جنگ جان ۵۰۰٬۰۰۰ نفر را گرفت و نیم میلیون نفر دیگر را مستقیماً درگیر کرد.
اسپانیای فاشیست تحت حکمرانی فرانکو در قبالجنگ جهانی دومبیطرف بود گرچه بهقدرتهای محور تمایل داشت. تنها حزب قانونی در رژیم فرانکو حزبفالانژ یااسپانیولا ترادیسیونالیستا ای د لاس خونس بود که در سال ۱۹۳۷ (۱۳۱۵) تشکیل شده بود؛ خط مشی این حزب تقابل با کمونیسم، کاتولیک گرایی وملیگرایی بود. در سال ۱۹۴۹ (۱۳۲۷) نام حزب بهمویممیِنتو ناسیونال" به معنای حرکت ملی تغییر پیدا کرد.
پس از جنگ جهانی دوم اسپانیا از نظر سیاسی و اقتصادی در انزوا بود و درسازمان ملل متحد حضور نداشت. اما در سال ۱۹۵۵ (۱۳۳۳) در اوججنگ سرد اوضاع تغییر پیدا کرد و اسپانیا عضو سازمان ملل متحد شد. در آن زمان اسپانیا اهمیت راهبردی برای حضور نظامی آمریکا در شبهجزیره ایبریا و حوزه دریای مدیترانه و در نتیجه تقابل باشوروی داشت. دهه ۶۰ میلادی اسپانیا شاهد رشد بیسابقه نرخهای اقتصادی بود که از آن به عنوانمعجزه اسپانیا یاد میشود.
درباسک ملیگرایان میانهروی باسکی در کنار ملیگرایان تندرو به رهبری سازمان مسلحاتا به حیات خود ادامه دادند. این گروه در سال ۱۹۵۹ (۱۳۳۸) در دوران فرانکو تشکیل شده بود اما به اقدامات خشونتبار خود حتی پس از استقرار دموکراسی و اعطایخودمختاری به منطقه باسک ادامه داد.
در ۲۳ فوریه ۱۹۸۱ (۴ اسفند ۱۳۵۹)، عناصر شورشی نفوذی اتا در میان نیروهای امنیتی مجلس اسپانیا در تلاش برای تحمیل یکحکومت نظامی مجلس را تصرف کردند. شاه خوآن کارلوس اول شخصاً پیگیری مسئله را بر دوش گرفت و از طریق تلویزیون ملی کودتاچیان را وادار به تسلیم کرد.
در ۳۰ مه ۱۹۸۲ (۹ خرداد ۱۳۶۱) در پی برگزاری یکهمهپرسی اسپانیا بهناتو پیوست. در همان سال با پیروزیحزب کارگران سوسیالیست اسپانیا نخستین حزب چپ در ۴۳ سال گذشته به قدرت رسید. در سال ۱۹۸۶ (۱۳۶۴) اسپانیا بهاتحادیه اقتصادی اروپا پیوست که بعدها بهاتحادیه اروپا تبدیل شد. در پیانتخابات عمومی سال ۱۹۹۶ (۱۳۷۴) حزب کارگران سوسیالیست پس از ۱۴ سال حکومت شکست خورد و جای خود را بهحزب مردم داد.
در تاریخ ۱ ژانویه ۲۰۰۲ (۱۱ دی ۱۳۸۰) دولت اسپانیا،یورو واحد پول شانزده کشورمنطقه یورو را جانشینپزوتا کرد. در همان دوره اسپانیا شاهد رشد اقتصادی قوی، بالاتر از میانگین اتحادیه اروپا بود. در همان حال تحلیلگران اقتصادی هشدار میدادند که قیمت شگفتآور املاک و کسری تجارت خارجی بالا در اوج رونق احتمالاً منجر بهفروپاشی اقتصادی وحشتناک کشور خواهد شد. این پیشبینیها درست بود و رکود اقتصادی ناشی از رکود در بخش مسکن در سال مالی ۲۰۰۸–۲۰۰۹ کشور را فرا گرفت.[۳۹] در سال ۲۰۰۸ (۱۳۸۶) ترکیدنحباب مسکن منجر به بحران مالی در اسپانیا شد که تا سال ۲۰۱۳ (۱۳۹۲) ادامه داشت.
در صبح روز ۵ شنبه ۱۱ مارس ۲۰۰۴ (۲۱ اسفند ۱۳۸۲) و در اوج ساعات شلوغی شهرمادریدده انفجار تروریستی در شبکه راهآهن مادرید به وقوع پیوست. سه سال بعد و طی تحقیق و برگزاری دادگاه مشخص شد این بمبگذاریها توسط گروه ستیزگر اسلامگرای محلی نزدیک بهالقاعده برنامهریزی و اجرا شده بوده است.[۴۰] بر اثر این انفجار ۱۹۱ نفر کشته و ۱۸۰۰ نفر زخمی شدند.
نخست انگشت اتهام به سوی گروه جداییطلب باسکاتا دراز شد اما مدارک و شواهدی آشکار شد که دخالتاسلامگرایان را ثابت میکرد و چون انتخابات سراسری اسپانیا قرار بود سه روز بعد انجام شود، بیدرنگ مسائل امنیتی در صدر مجادلات بین دو حزب رقیبحزب مردم وحزب کارگران سوسیالیست قرار گرفت.[۴۱] در آن انتخابات، دولت اسپانیا و حزب حاکم مردم که به سبب اتحاد باایالات متحده درجنگ عراق شرکت کرده بود، نتوانست اتهامها را دربارهٔ دخالت نظامی در خارج و کوتاهی در حفظ امنیت از خود رفع کند و به این ترتیبحزب کارگران سوسیالیست اسپانیا به رهبریخوزه لوئیز رودریگز ساپاترو با وعده بازگرداندن ارتش اسپانیا از عراق و جدا شدن ازائتلاف بیشتر رایها را از آن خود کرد و ساپاترو به عنواننخستوزیر اسپانیا برگزیده شد.[۴۲]
در انتخابات نوامبر ۲۰۱۱، مشکلات پی آیندرکود اقتصادی مهمترین موضوع کارزارهای دو حزب مطرح در اسپانیا بود. در این انتخاباتماریانو راخوی از حزب راستگرایمردم، پیروز شد و به نخستوزیری رسید.[۴۳]
در بهار ۲۰۱۴، پادشاهخوآن کارلوس نخست اعلام کرد که قصد دارد از پادشاهی کنار رود[۴۴] و این مقام را به پسرش واگذارد. با همه مخالفتهای جمهوریخواهان و معترضان به پادشاهی،فیلیپه در ۱۹ ژوئن بر جای پدر نشست و حکومتپادشاهی مشروطه و تاج و تخت در اسپانیا برجا ماند.
اسپانیا کشوری کوهستانی است وفلاتها و رشته کوههای بلند در آن پوشیده است. افزون بر کوههایپیرنه رشته کوهای دیگری از جمله "کانتابریان"، "ایبریکو"، "سنترال"، "تولدو"، "سییرا مورناً و "پنیبتیکو در اسپانیا وجود دارد. بلندترین نقطه سرزمین اصلی اسپانیا و شبه جزیره ایبریا قلهمولهاسن با ارتفاع ۳۴۷۸ متر میباشد که در رشته کوههای سییرا نوادا قرار دارد. البته بلندترین نقطه کشور اسپانیا در مجموع قلهآتشفشانیتید واقع در جزایر قناری میباشد. بزرگترین فلات اسپانیا مستا سنترال نام دارد که در قلب اسپانیا واقع شده است.
اقلیم نیمهخشک که در ربع جنوبشرقی کشور به ویِژه در منطقهمورسیا و در درهایبرو وجود دارد و برخلاف اقلیم مدیترانهای فصل خشک پس از زمستان نیز ادامه دارد.
اقلیم اقیانوسی در شمال اسپانیا به ویژه در منطقهاستان باسک،آستوریاس،کانتابریا و بخشی ازگالیسیا حکمفرماست. برخلاف اقلیم مدیترانهای در اقلیم اقیانوسی دما در زمستان و تابستان تحت تأثیر اقیانوس تغییر میکند و هیچ فصل خشکی وجود ندارد.
قانون اساسی ۱۹۷۸ اوج دموکراسی در اسپانیا است. تاریخ تدوین قانون اساسی در این کشور بهقانون اساسی ۱۸۱۲ بازمیگردد. پس از مرگژنرال فرانکو پادشاهخوان کارلوس برای تسریع روند اصلاحات نخستوزیر دوران فرانکوکارلوس آریاس ناوارو را برکنار و سیاستمدار اصلاحطلبآدولفو سوارز را جانشین او کرد.[۴۹][۵۰] پس از برگزاریانتخابات عمومی سال ۱۹۷۷ (۱۳۵۶) و در نتیجه آن پارلمان قانون اساسی (پارلمانی که اختیار تدوین قانون اساسی را دارد) با هدف آمادهسازی و تصویب قانون اساسی جدید تشکیل شد.[۵۱] پس از انجام همهپرسی در ۶ دسامبر ۱۹۷۸ (۱۵ آذر ۱۳۵۷)، ۸۸٪ رایدهندگان به قانون اساسی جدید رأی دادند.
بر طبق این قانون اساسی اسپانیای امروز شامل ۱۷بخش خودمختار و دوشهر خودمختار با درجههای گوناگونی از خودمختاری میباشد با این حال این قانون اساسی، اسپانیا را صراحتاً کشوری متحد و غیرقابل تقسیم میداند. همچنین بر طبق قانونی اساسی اسپانیا هیچ دینی در این کشور رسمی نیست و همه مردم در اعمال و باورهای دینی خود آزادند.
اسپانیا یکپادشاهی مشروطه میباشد که در آن سلطنت موروثی است و دارای دو مجلس قانونگذاری است. به مجموعقوه قانونگذاری اسپانیا یعنی هر دو مجلس «شورای عالی» یاکرتس خنرالس گفته میشود.قوه مجریه شاملشورای وزیران به سرپرستینخستوزیر میباشد. نخستوزیر اسپانیا توسط پادشاه و با تأییدکنگره نمایندگان (معادل مجلس نمایندگان) پس از انتخابات مجلس انتخاب منصوب میگردد. پادشاه فردی را برای نخستوزیری به کنگره نمایندگان معرفی میکند که توسط حزب دارای اکثریت در کنگره پیشنهاد شده باشد.
قوه قانونگذاری شاملکنگره نمایندگان با ۳۵۰ عضو ومجلس سنا با ۲۵۹ عضو میباشد که هر دو به انتخاب مردم به مدت چهار سال فعالیت میکنند به جز ۵۱ عضو مجلس سنا توسط مجلسهای منطقهای بخشهای خودمختار منصوب میشوند.
اسپانیا یکی ازتمرکززدایی شدهترینکشورهای اروپایی است. تمام بخشهای خودمختار در اسپانیا دارای مجلس منتخب مستقل، دولت و ادارت دولتی مستقل، بودجه مستقل، نظام آموزشی و بهداشتی مستقل میباشند. بر افزون بر اینها باسک و ناوارا دارای نظام مالی مستقل خود هستند. در بخشهای خودمختار کاتالونیا و باسک نیروی پلیس محلی جانشین پلیس ملی شده است.[۵۲][۵۳]
اسپانیا۱۷ بخش خودمختار و دو شهر خودمختار دارد که هر دو گروه بالاترین درجه تقسیمات کشوری محسوب میشوند. از سوی دیگر کشور اسپانیا به ۵۰استان نیز تقسیم شده است که به این ترتیب هر کدام از بخشهای خودمختار خود به یک یا چند استان تقسیم گردیدهاند. علاوه بر این هر استان به تعدادیشهرستان تقسیم شده است.[۵۴]
پس از مرگ فرانکو در سال ۱۹۷۵ (۱۳۵۴) و بازگشت اسپانیا بهدموکراسی، سیاست خارجی این کشور دچار تغییر شد و انزوای سیاسی دوران فرانکو جای خود را به گسترشدیپلماسی داد. در سال ۱۹۸۶ (۱۳۶۵) اسپانیا بهاتحادیه اقتصادی اروپا پیوست و با کشورهای غربی وارد معاملات امنیتی شد.
اسپانیا به عنوان یکی از اعضایناتو در فعالیتهای امنیتی چند جانبه بینالمللی شرکت داشته است. عضویت این کشور دراتحادیه اروپا یکی مهمترین بخشهای سیاست خارجی اسپانیا است. حتی در مواجه با بسیاری از بحرانهای فراروی کشورهای اروپای غربی، اسپانیا ترجیح داده است تا اقداماتش را با سازوکارهای سیاسی اتحادیه اروپا هماهنگ کند.
اسپانیا روابط ویژه خود را بافیلیپین وکشورهای آمریکای جنوبی و مرکزی حفظ کرده است. سیاست روابط خارجی اسپانیا با این کشورها بر پایه ایجاد و تقویت یک جامعه ایبری-لاتین و تقویت روابط زبانی، فرهنگی، بازرگانی و تاریخی بین شبهجزیره ایبریا و کشورهای آمریکای لاتین استوار است.
وضعیت قانونی این منطقه در سال ۱۷۱۳ (۱۰۹۲) درپیماننامه اوترخت مشخص شد و طبق آن اسپانیا برای همیشه جبل طارق را به پادشاهی بریتانیا واگذار کرد.[۵۵] از دهه ۱۹۴۰ میلادی اسپانیا خواستار بازپسگیری این منطقه شده است. بیشترمردم جبل طارق مخالف پیوستن به اسپانیا یا حاکمیت مشترک دو کشور هستند.[۵۶] سازمان ملل طی قطعنامههایی از دو کشور اسپانیا و بریتانیا خواسته است تا با انجام مذاکره به توافق برسند.[۵۷][۵۸]
جزایر ساویج منطقه دیگری است که مورد ادعای اسپانیا میباشد. این جزایر جزو خاکپرتغال میباشند و این کشور ادعای همسایه خود اسپانیا را بر جزایر ساواگه بیاساس میداند. بر طبق ادعای اسپانیاییها ساواگه مجموعهای از صخرهها است و جزیره محسوب نمیشود پس هیچ آب سرزمینیای برای پرتغال در این منطقه وجود ندارد. در ژوئیه ۲۰۱۳ اسپانیا طی نامهای این نظر خود را به اطلاع سازمان ملل رساند.
اسپانیا مدعی حاکمیت بر جزیره کوچک و خالی از سکنهپرخیل نیز میباشد. پرخیل در ۲۵۰ متری ساحل مراکش، ۸ کیلومتریسبته و ۱۳ کیلومتری سرزمین اصلی اسپانیا قرار دارد. در سال ۲۰۰۲ (۱۳۸۱) اختلاف اسپانیا با مراکش بر سر حاکمیت بر این جزیره منجر به حادثهای مسلحانه شد که با توافق طرفین به ادامه وضع موجود فیصله یافت. این جزیره هماکنون کاملاً خالی از سکنه است و پرچم هیچ کشوری در آن دیده نمیشود.
مناطقی از خاک اسپانیا نیز مورد ادعای سایر کشورهاست. مراکش مدعی بر حاکمیت خود بر دو جزیره سبته و ملیله است و پرتغال حاکمیت اسپانیا بر شهراولیونزا را به رسمیت نمیشناسد.
در آغاز دهه ۱۹۹۰ چندی از شرکتهای اسپانیایی به شرکتهایی چند ملیتی تبدیل شدند. بیشتر فعالیت این شرکتها در حوزه کشورهای آمریکای لاتین بود. هماکنون نیز اسپانیا پس از آمریکا بزرگترین سرمایهگذار خارجی در آمریکای لاتین محسوب میشود. برخی دیگر از شرکتهای اسپانیایی حوزه فعالیت خود را به آسیا و کشورهای هند و چین نیز گسترش دادهاند. این گسترش جهانی برای اسپانیا برتری رقابتی در برابر دیگر همسایههای اروپایی محسوب میشود. دلیل این امر ممکن است در درجه اول تمایل به زبان و فرهنگ اسپانیایی در آسیا و آفریقا و همچنین وجود فرهنگ مشارکتی که ریسک کردن در بازارهای ناپایدار را به اسپانیاییها یاد داد باشد.[۵۹][۶۰]
پس گذشت دوره بحران اقتصادی در اوایل دهه ۱۹۹۰ اسپانیا شاهد رشد اقتصادی خوبی بود. این رشد اقتصاد بالا به دولت کمک کرد تا بدهیهای خارجیاش را کاهش دهد و همچنین باعث شد نرخ بیکاری در این کشور بهطور قابل توجهی کاهش یابد. در سال ۱۹۹۹ (۱۳۷۸) اسپانیا در شرایطی به منطقه یورو پیوست که بودجه دولت متعادل و نرخ تورم تحت کنترل بود.
پیش آغاز بحران شدید اقتصادی اخیر دولت نخستوزیر پیشینخوزه ماریا اسنار در الحاق اسپانیا به کشورهای پایهگذاریورو موفق بود. نرخبیکاری در اکتبر ۲۰۰۶ برابر با ۶/۷٪ بود که در مقایسه با سایر کشورهای اروپایی و در مقایسه با نرخ بیکاری در اوایل دهه ۱۹۹۰ (حدود ۲۰٪) نرخ پایینی محسوب میشد. نقاط ضعف همیشگی اقتصاد اسپانیا تورم بالا،[۶۱] وجود یکبازار سیاه وسیع[۶۲] و نظام آموزشی ضعیف (که بر اساس گزارشهایسازمان همکاری اقتصادی و توسعه یکی از ضعیفترین نظامهای آموزشی در میان کشورهای توسعه یافته میباشد) هستند.[۶۳]
با انتخاب یورو به جای پزو در آغاز قرن جدید اقتصاد اسپانیا شاهد کاهشنرخ بهره به کمترین میزان خود در تاریخ بود. رشد بازار مسکن که از سال ۱۹۹۷ (۱۳۷۶) آغاز شده بود، شتاب گرفته و در عرض چند سال به یکحباب تبدیل شد. بازار املاک توسط بانکهای موسوم کاخا (بانکهای پسانداز منطقهای تحت نظارت دولتهای منطقهای) تأمین مالی و با نرخه بهره پایینی که در تاریخ بینظیر بود و رشد شدید مهاجرت تقویت میشد. اقتصاد اسپانیا به خاطر دور بودنش از نرخ رشد صفر مجازی نسبت به دیگر شرکای اروپاییاش اعتبار داشت.[۶۵] اقتصادی که بیش نیمی از شغلهای جدید ایجاد شده در اتحادیه اروپا را در پنج ساله منتهی به پایان سال ۲۰۰۵ (۱۳۸۴) ایجاد کرده بود.[۶۶][۶۷]
حباب مسکن اسپانیا در سال ۲۰۰۸ (۱۳۸۷) ترکید و باعث فروپاشی اقتصادی بخشهای مربوط به مسکن و ساخت و ساز، اخراج گسترده کارکنان و کارگران و توقف روند تقاضای کالا و خدمات شد. تا پایان ماه مه ۲۰۰۹ (اردیبهشت ۱۳۸۸)نرخ بیکاری به ۱۸/۷٪ رسید. (۳۷٪ در بین جوانان)[۶۸][۶۹][۷۰]
بانکها و موسسههای مالی اسپانیا در ابتدا تلاش کردند تا از بحران پیش آمده برای همتایان بریتانیایی و آمریکایی خود دوری کنند. بانکهای بینالمللی اسپانیا،بانک سانتاندر وبانک بیبیویای کهسبدهای سهام متنوع بینالمللی داشتند خیلی سریع فعالیت خود را در بازار پر خطر مسکن محدود کردند. با این حال با عمیقتر شدن رکود اقتصادی و افت قیمت مسکن، بدهی سنگین رو به افزایش بانکهای پسانداز منطقهای، دولت و بانک مرکزی را مجبور به مداخله از طریق تدوین طرحهای تثبیتی کرد و در نهایت در سال ۲۰۱۲ (۱۳۹۱) دولت مجبور شد ازبانک مرکزی اروپا کمک مالی دریافت کند.
بر اساس پژوهشهای انجام شده در سال ۲۰۰۵ (۱۳۸۴) اسپانیا از نظرکیفیت زندگی پس از کشورهایی مانند فرانسه، آلمان، بریتانیا و کره جنوبی در بین ده کشور نخست جهان قرار دارد.[۷۱]
در سالهای اخیربیکاری به بزرگترین نگرانی جامعه اسپانیا تبدیل شده است. نرخ بیکاری در سالهای ۲۰۰۶ و ۲۰۰۷ (۱۳۸۵ و ۱۳۸۶) ۸٪ بود که پس از بحران مالی به ۲۰٪ در سال ۲۰۱۰ (۱۳۸۹) و ۲۵٪ (۵۶٪ در بین جوانان) در سال ۲۰۱۳ (۱۳۹۲) رسید.[۷۲]
زمینهای کشاورزی به دو روش کلی مورد بهرهبرداری قرار گرفتهاند. زمینهایی که با تکیه بر کشت بدون آبیاری و تنها به وسیلهٔ بارندگی به عنوانمنبع آب مورد استفاده قرار میگیرند که این زمینها ۸۵٪ کل زمینهای زیر کشت را تشکیل میدهد. مناطق مرطوب شمال و شمالغرب تحت این روش مورد بهرهبرداری قرار میگیرند. مناطق حاصلخیزتر به روش کشت با آبیاری مورد استفاده قرار میگیرند که تا سال ۱۹۸۶ (۱۳۶۵) ۳ میلیون هکتار از مساحت کشور را پوشانده بودند که دولت امیدوار است که سطح زیر کشت به این روش دو برابر شود. یکی از مناطق قابل توجه از نظر گسترش کشاورزیاستان آلمریا میباشد - یکی از خشکترین و متروکترین استانهای اسپانیا - که محصولات زمستانی متنوعی شامل میوه و سبزیجات را به اروپا صادر میکند.
با وجود این که ۱۷٪ سطح زیر کشت زمینهای کشاورزی در اسپانیا به روش آبیاری مورد استفاده قرار میگیرند اما ۴۰ تا ۴۵ درصد ارزش خالص کل محصولات و ۵۰ درصد حجم کل صادرات مربوط به این بخش از کشاورزی است. بیش از نیمی از مساحت زیر کشت در این بخش بهذرت،درختان میوه وترهبار اختصاص دارد. دیگر محصولات شاملانگور،پنبه،چغندر قند،سیب زمینی،حبوبات،زیتون،انبه،توت فرنگی،گوجه فرنگی وعلوفه دام میباشد.
در طول چهار دهه گذشته صنعت گردشگری اسپانیا بسیار پیشرفت کرده است بهطوریکه به دومین کشور دررتبهبندی گردشگری جهان بدل شده است و در سال ۲۰۰۶ ارزش آن حدود ۴۰ میلیارد یورو برابر با ۵٪ تولید ناخالص داخلی کشور بوده است.[۷۵][۷۶] امروزهاقلیم، آثار تاریخی و فرهنگی،[۷۷] موقعیت جغرافیایی و امکانات رفاهی اسپانیا باعث شده تا گردشگری به یکی از صنایع اصلی و همچنین منبع درآمد و اشتغال ثابت برای این کشور بدل شود. سازوکار رتبهبندی هتلها واقامتگاهها در اسپانیا بسیار سختگیرانهتر از دیگر کشورهای اروپایی است و به همین دلیل هتلهای اسپانیایی سطح بالاتر و گرانتر از دیگر کشورهای اروپایی است.[۷۸]
اسپانیا یکی از کشورهای پیشرو در تولید انرژیهای تجدید پذیر است. اسپانیا در سال ۲۰۰۹ (۱۳۸۸) با افتتاح یک نیروگاه بزرگ خورشیدی به نام لا فلوریدا در منطقه آلوارادو با پیشیگرفتن از ایالات متحده به بزرگترینتولیدکننده انرژی برق از خورشید تبدیل شد.[۷۹][۸۰] همچنین اسپانیا در میان کشورهای اروپایی بیشترین مقدار برق را ازانرژی بادی تولید میکند. در سال ۲۰۱۰ (۱۳۸۹) میزان تولید برق از این روش ۴۲٬۹۷۶ گیگاوات ساعت برابر با ۱۶٪ کل برق تولید شده در اسپانیا بود.[۸۱][۸۲][۸۳] در ۹ نوامبر ۲۰۱۰ (۱۸ آبان ۱۳۸۹) میزان تولید برق از انرژی بادی به صورت آنی به اوج خود در تاریخ کشور رسید بهطوریکه ۵۳٪ از نیاز برق سرزمین اصلی اسپانیا را پوشش میداد[۸۴] و این انرژی تولید شده برابر با انرژی تولید شده توسط ۱۴واکنشگاه هستهای میباشد.[۸۵] دیگر انرژیهای برگشتپذیری که در اسپانیا بهکارگیری میشوند عبارتند ازانرژی برقآبی،بیومس وانرژی دریایی (۲ نیروگاه انرژی دریایی در حال ساخت میباشد).
اسپانیا پس از چین دومین شبکه بزرگ قطار تندروی جهان و بزرگترین شبکه بزرگ قطار تندروی اروپا را در اختیار دارد.[۸۶][۸۷][۸۸] شبکه قطار تندروی اسپانیا در مجموع ۳۵۰۰ کیلومتر طول دارد که با سرعت ۳۰۰ کیلومتر در ساعت بین شهرهایمالاگا،سویا،مادرید،بارسلونا،والنسیا ووایادولید در تردد است. بهطور میانگین شبکه قطار تندروی اسپانیا پر سرعتترین شبکه قطار تندروی جهان است که پس از اسپانیا شبکه قطار تندروی ژاپن،شینکانسن و شبکه قطار تندروی فرانسه،ت ژ و در ردههای بعدی قرار دارند.[۸۹] از نظر وقتشناسی قطار تندروی اسپانیا پس از ژاپن دوم است. (۹۸/۵۴٪ رسیدن به موقع)[۹۰] در صورتی که برنامههای جاهطلبانه گسترش شبکه قطار تندرو به ثمر بنشیند در سال ۲۰۲۰ (۱۳۹۸) طول این شبکه به ۷۰۰۰ کیلومتر خواهد رسید و تقریباً تمام شهرهای مهم در کمتر از سه الی چهار ساعت به مادرید دسترسی پیدا خواهند کرد.
ترمینال فرودگاه مادرید
۴۷ فرودگاه در اسپانیا وجود دارد. پررفتوآمدترین آنهافرودگاه مادرید-باراخاس است که با ۴۵ میلیون مسافر در سال ۲۰۱۲نوزدهمین فرودگاه پررفتوآمدترین جهان و چهارمین در اروپا محسوب میشود. دیگر فرودگاه مهم این کشورفرودگاه بارسلونا-ال پرات میباشد که با ۳۵ میلیون مسافر در سال ۲۰۱۲ سی و چهارمین فرودگاه پررفتوآمدترین جهان محسوب میشود. دیگر فرودگاههای اصلی اسپانیا در شهرهایمایورکا (با ۲۳ میلیون مسافر)،مالاگا (با ۱۳ میلیون مسافر)،لاس پالماس (با ۱۱ میلیون مسافر)،آلیکانته (با ۱۰ میلیون مسافر) قرار دارند. سایر فرودگاهها بین ۴ تا ۱۰ میلیون مسافر جابهجا میکنند و در شهرهایتنریف،والنسیا،سویا،بیلبائو،ایبیزا،لانزاروته وفوئرتهونتورا قرار دارند. ۳۰ فرودگاه دیگر نیز کمتر از ۴ میلیون مسافر در سال جابهجا میکنند.
جمعیت اسپانیا بر اساس تخمینهای سال ۲۰۲۰ حدود ۴۶/۷ میلیون نفر است.[۹۲] تراکم جمعیت اسپانیا ۹۲ نفر در هر کیلومتر مربع میباشد که از بیشتر کشورهای اروپای غربی کمتر است. پراکنش جمعیت اسپانیا بسیار نابرابر میباشد. به جزمادرید و حومه آن بیشتر جمعیت در مناطق ساحلی زندگی میکنند. جمعیت اسپانیا در سال ۱۹۰۰ (۱۲۷۸) برابر با ۱۸ میلیون نفر بود که تاکنون دو برابر شده است. بیشتر رشد جمعیت مربوط به دهه ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ است.[۹۳] در ۱۹۸۰ نرخ تولد رو به کاهش گذاشت و نرخ رشد جمعیت نیز کاهش یافت اما جمعیت باز هم رو به فزونی نهاد که دلیل آن بازگشت اسپانیاییهایی بود که در دهه ۱۹۷۰ به دیگر کشورهای اروپایی مهاجرت کرده بودند. در سالهای اخیر نیز با وجود کاهش نرخ تولد به دلیل ورود خیل عظیم مهاجران که هماکنون ۱۲٪ جمعیت را تشکیل میدهند؛ جمعیت رو به فزونی بوده است. بیشتر مهاجران ساکن در اسپانیا اهلآمریکای لاتین (۳۹٪)،آفریقای شمالی (۱۶٪)،اروپای شرقی (۱۵٪) وآفریقای سیاه هستند.[۹۴] در سال ۲۰۰۳ (۱۳۸۳) دولت اسپانیا با اجرای طرح سهماهه عفو عمومی به عده مشخصی از افراد بیگانه فاقد مدرک، اقامت قانونی اعطا کرد.
در سال ۲۰۰۸ (۱۳۸۶) به ۸۴٬۱۷۰ نفر در اسپانیا تابعیت داده شد که بیشتر آنها اهل اکوادور، کلمبیا و مراکش بودند. بخش قابل ملاحظهای از اتباع خارجی ساکن در اسپانیا از دیگر کشورهای غربی و مرکزی اروپا آمدهاند و بیشتر آنها بریتانیایی، فرانسوی، آلمانی، هلندی و نروژی هستند و بیشتر در مناطق ساحلی مدیترانه و جزایر بالئاری به گذران دوره بازنشستگی مشغول هستند.[۹۵]
جمعیت قابل توجهی از اسپانیاییتبارها در سایر نقاط جهان به ویژه در آمریکای لاتین زندگی میکنند. با آغاز قرن پانزدهم جمعیت زیادی از ایبریاییها وارد آمریکای لاتین شدند. امروزه بیشتر سفیدپوستان آمریکای لاتین ریشهای از اسپانیا و پرتغال دارند.
گروههای اقلیتی از مستعمرات سابق به ویژهآمریکای لاتین وآفریقای شمالی و همچنین شمار کمتری از کشورهایآفریقای سیاه در اسپانیا ساکن هستند. همچنین شمار قابل توجهی از مهاجران آسیایی به ویژه مهاجرانی ازخاورمیانه،آسیای جنوبی وچین و جمعیتی بزرگی از مهاجران بریتانیایی،آلمانی و فرانسوی در اسپانیا زندگی میکنند.
دیگر گروه اقلیتی بزرگ در اسپانیاییهاکولیها هستند که از قرن شانزدهم بدین سو وارد اسپانیا شدهاند. جمعیت کولیها در حدود ۷۰۰٬۰۰۰ نفر تخمین زده میشود.
شهرپالما د مایورکا جایی که جمعیت قابل توجهی از آلمانیها در آنجا زندگی میکنند.
بر اساس آمارهای دولت اسپانیا در سال ۲۰۱۱ (۱۳۸۹) ۵/۷ میلیون خارجی معادل ۱۲/۲٪ از کل جمعیت اسپانیا در این کشور زندگی میکنند. بیش از ۸۶۰٬۰۰۰رومانیایی، ۷۷۰٬۰۰۰مراکشی، ۳۹۰٬۰۰۰ بریتانیایی و ۳۶۰٬۰۰۰اکوادوری در اسپانیا ساکن هستند.[۹۶] دیگر گروههای خارجی شاملکلمبیاییها،بولیویاییها،آلمانی،ایتالیاییها،بلغارها و چینیها میباشند. بیش از ۲۰۰٬۰۰۰ مهاجر از کشورهای آفریقای سیاه به ویژه از کشورهاینیجریه وسنگال در اسپانیایی زندگی میکنند.[۹۷] از سال ۲۰۰۰ (۱۳۷۸) بدین سو اسپانیا بارشد بالای جمعیت حاصل از موج مهاجرت روبرو بوده است. هجوم ناگهانی مهاجران که هماکنون نیز تا حدودی ادامه دارد به ویژه ورود غیرقانونی با قایق باعث بروز تنشهای اجتماعی در اسپانیا شده است.[۹۸]
در بین کشورهای اروپایی اسپانیا پس ازقبرس بالاترین نرخ مهاجرت را تا سال ۲۰۰۸ داشت[۹۹] بهطوریکه شمار مهاجران از رقم ۵۰۰٬۰۰۰ در سال ۱۹۹۶ (۱۳۷۴) به ۵/۲ میلیون نفر در سال ۲۰۰۸ (۱۳۸۶) رسید. این نرخ بالای مهاجرت به اسپانیا دلایلی دارد از جمله نزدیکیهای فرهنگی با کشورهای آمریکای لاتین، موقعیت جغرافیایی این کشور، عدم استحکام مرزها، وجود بازار سیاه بزرگ و دوام و استحکام بخشهای کشاورزی و ساختمانی که به نیروی کار ارزان نیاز دارد. یکی دیگر عوامل مهم مهاجرت به اسپانیا محبوبیت سواحل این کشور برای سایر اروپاییهاست. پیش از بروز بحران اقتصادی در اسپانیافایننشال تایمز با انتشار گزارشی اعلام کرد که اسپانیا محبوبترین مقصد برای شهروندان اروپایی غربی به منظور مهاجرت یا کار است.
مهاجرت به اسپانیا بر پایه کشور (۲۰۰۸)
در سال دولت اسپانیا «برنامه بازگشت داوطلبانه» را اجرا کرد که طی آن مهاجران بیکاری که اهل کشورهایی به غیر از کشورهای اتحادیه اروپا بودند میتوانستند به کشورشان بازگردند و مشوقهایی نیز دریافت کنند. مشوقهایی مانند دریافت مزایای بیکاری و اجازه انتقال دریافتیهای خود از نهادهای اجتماعی و دولتی به کشورشان.[۱۰۰] این برنامه با موفقیت چندانی روبرو نشد و در دو ماه تنها ۱۴۰۰ مهاجر از این برنامه استفاده کردند.[۱۰۱] کاری که این طرحها و طرحهای دیگر برای تشویق مهاجران به خروج از اسپانیا نتوانست انجام دهد توسط بحران اقتصادی و با اوجگیری آن طی سالهای ۲۰۱۱ و ۲۰۱۲ انجام شد و دهها هزار مهاجر به خاطر نبود کار کشور را ترک کردند. تنها در سال ۲۰۱۱ نیم میلیون نفر اسپانیا را ترک کردند.[۱۰۲] برای نخستین بار در قرن بیست و یکم نرخ خالص مهاجرت در اسپانیا منفی شد و ۹۰٪ افرادی که کشور را ترک کردند مهاجران خارجی بودند.[۱۰۲]
اسپانیا کشوری چندزبانه است. بر طبق قانون اساسی اسپانیا از حقوق انسانی، فرهنگ، رسوم و زبان تمام مردم اسپانیا محافظت خواهد کرد.[۱۰۳]
اسپانیایی یا اسپانیولی (در قانون اساسی به نامکاستیلی ذکر شده است) زبان رسمی تمام کشور به حساب میآید و طبق قانون وظیفه و حق هر اسپانیایی است که این زبان را بیاموزد. بر طبق قانون اساسی تمام زبانهای دیگر اسپانیا نیز در مناطقی به کار برده میشوند رسمی به حساب میآیند.
از نظر درصد گویشوران زبان باسکی ۲٪، کاتالانی و والنسیایی ۱۷٪ و گالیسی ۷٪ کار برد دارد.[۱۰۴]
درکاتالونیا یک لهجه محلی اززبان اکسیتان به نامآرانسی از سال ۲۰۰۶ به رسمیت شناخته شده است که فقط ۶۷۰۰ گویشور دارد. شهر اسپانیاییملیلیه در شمال آفریقازبان ریفیان توسط بخش قابل توجهی از ساکنان به کار برده میشود.
مسیحیت کاتولیک به مدت طولانی دین اصلی اسپانیا بود. اما بر طبق قانون دیگر هیچ دینی جایگاه رسمی در قانون ندارد. با این وجود مذهب کاتولیک تنها مذهبی است که بهطور رسمی آموزش داده میشود. بر اساس مطالعات مرکز پژوهشهای جامعهشناسی اسپانیا ۷۱٪ از مردم این کشور خود را مسیحی کاتولیک معرفی میکنند. همچنین ۲۴٪ مردمبیدین هستند (۹/۴٪ نیز هیچ اعتقاد به وجود خدا ندارند) و سایر مذاهب نیز ۲/۷٪ از جمعیت را تشکیل میدهند. بیشتر اسپانیاییها بهطور منظم در مراسمهای مذهبی شرکت نمیکنند. پژوهشی در اینباره نشان میدهد که ۵۹٪ کسانی که خود را مذهبی میدانند به ندرت به کلیسا میروند، ۱۵٪ در طول یک سال تنها چند بار به کلیسا میروند، ۸٪ آنها چند روز در ماه و ۱۴٪ دیگر هر یکشنبه یا چند بار در هفته در کلیسا حاضر میشوند.
در مجموع ۲۲٪ از تمام جمعیت اسپانیا دست کم یکبار در ماه در مراسمهای مذهبی شرکت میجویند.[۱۰۶] این نشاندهنده تمایل هر چه بیشتر جامعه اسپانیایی به سمت سکولاریسم در چند دهه گذشته است. هر چند ورود مهاجران از آمریکای لاتین که به مسیحیت به شدت مقید هستند به احیای کلیسای کاتولیک کمک کرده است.
دیگر مذاهب مسیحیت نیز پیروانی دارند. کلیسایپروتستان دارای ۱٬۲۰۰٬۰۰۰ عضو میباشد.[۱۰۷]شاهدان یهوه دارای ۱۰۵٬۰۰۰ پیرو،کلیسای عیسی مسیح قدیسان آخر الزمان دارای ۴۶٬۰۰۰ پیرو میباشند.[۱۰۸]بر اساس مطالعه انجام شده توسطاتحادیه جوامع اسلامی اسپانیا ۱٬۷۰۰٬۰۰۰ نفر با پیشزمینهمسلمان در اسپانیا ساکن هستند که ۳ تا ۴ درصد جمعیت را تشکیل میدهند. بخش عظیمی از آنها را مهاجرانی ازمراکش و سایر کشورهای آفریقایی تشکیل میدهند. بیش از ۵۱۴٬۰۰۰ نفر از آنها دارای تابعیت اسپانیایی هستند.[۱۰۹] موج جدید مهاجرت به اسپانیا باعث افزایش شمار جمعیتهندوها،بوداییها،سیکها ومسلمانان شده است. پس از اخراج مسلمانان از اسپانیا در سال ۱۴۹۲ مسلمانان برای قرنها در اسپانیا حضور نداشتند. در اواخر قرن نوزدهم و پس از ورود استعمارگران اسپانیایی به شمال غرب آفریقا بهشماری از ساکنان مسلمانمراکش وصحرای غربی تابعیت اسپانیایی اعطا شد. در سالهای اخیر ورود مهاجرانی ازمراکش والجزایر باعث افزایش جمعیت مسلمانان شده است.
یهودیان پس از اخراجشان در سال ۱۴۹۲ تا قرن نوزدهم در اسپانیا حضور نداشتند. در قرن نوزدهم به یهودیان اجازه اقامت داده شد. هماکنون ۶۲٬۰۰۰ نفر معادل ۰/۱۴ درصد از جمعیت یهودی هستند. بیشتر آنها در طول قرن اخیر وارد اسپانیا شدهاند اما برخی از آنها نوادگان یهودیان قدیمی اسپانیایی هستند. بر طبق برخی براوردها تقریباً ۸۰٬۰۰۰ یهودی پیش ازتفتیش عقاید در اسپانیا زندگی میکردند.
از نظر فرهنگی اسپانیا یککشور غربی است. به خاطر وجود جنبههای قدرتمندی از میراث فرهنگی روم در تمام زوایای زندگی اسپانیاییها، اسپانیا کشوریلاتین به حساب میآید. با این حال فرهنگیاسپانیایی به خاطر تاریخ و قدمت طولانی این کشور از جنبههای گوناگون از هنر گرفته تا کشاورزی تا آشپزی و موسیقی تحت تأثیر دیگر کشورهای اروپایی و کشورهای مدیترانهای بوده است.۴۴ مکان تاریخی و فرهنگی در اسپانیا در فهرستمیراث جهانی یونسکو قرار دارند. اسپانیا از نظر تعداد میراث فرهنگی مورد حمایت یونسکو پس از ایتالیا و چین در رده سوم جهان قرار دارد.[۱۱۰]
هنرمندان اسپانیایی تأثیرات به سزایی بر پیشرفتجنبشهای هنری گوناگون اروپا داشتهاند. البته هنر اسپانیایی به دلیل گوناگونیهای تاریخی، جغرافیایی تأثیر زیادی نیز پذیرفته است. میراث مورها در اسپانیا به ویژه درآندلس هنوز مشهود است.
معماری اسپانیایی به سبب گوناگونیهای تاریخی و جغرافیایی در طول تاریخ تأثیرات زیادی پذیرفته است. شهرکوردوبا که توسط رومیها و بامعماری رومیوار ساخته شده بعدها با ورود مسلمانان و ساخت بناهایی با معماری عربی در دورهامویان از نمونههای بارز معماری اسپانیایی است.[۱۱۲] پس از امویها معماری عربی در دورههای بعدی حکومتهای اسلامی به رشد خود ادامه داد و در نهایت با حکومتنصریان که کاخهای مشهور خود را درگرانادا بنا نهادند به پایان رسید.[۱۱۳] در دوره بین قرون ۱۲ تا ۱۷ میلادی و پس از آشنایی اروپاییان با سبک، الگو و عناصر معماری عربی سبکی به نام سبک معماریمُدَجَّنی شکل گرفت.
همزمان پادشاهیهای مسیحی کمکم پدید آمدند و سبک معماری آنها به مرور گسترش پیدا کرد. این سبک که سبک معماری پیش از روم بود برای مدتی در اوایل قرون جدید از تأثیر نفوذ جریانهای معماری معاصر در اروپا در امان ماند و معماران اسپانیای مسیحی بعدها سبکهای معماریمعماری گوتیک ورومی را با هم درآمیختند. پس سبک گوتیک در سراسر قلمروی اسپانیا به طرز شگفتآوری رشد و گسترش یافت.[۱۱۴]
هزاران هوادار موسیقی هر سال برای شرکت در جشنواره شناخته شده موسیقی تابستانهسونار؛ که در سبکهای موسیقی پاپ و تکنو فعال است؛ به اسپانیا سفر میکنند. دیگر جشنواره موسیقی سالانه در اسپانیا جشنواره موسیقیبنیکاسیم است کهموسیقی راک و رقص را اجرا میکند.[۱۱۵]
پرطرفدارترین ابزار موسیقی یعنیگیتار ریشهای اسپانیایی دارد.[۱۱۶]
آشپزی کاتالانی، که بهترین آن در بارسلون یافت میشوند، از آن دست جاذبههایی است که گردشگران را از نقاط مختلف دنیا به این منطقه میکشاند. زعفران و زیره سبز در اکثر غذاهای این منطقه دیده میشوند. ترکیبی از خوراکیهای سنتی و ادویههای مختلف سبک بارسلونی را به وجود میآورند: استفاده از خوراکیهای دریایی و گوشت با سس زیاد تخصص آشپزان این منطقه است. شام وعده اصلی است.
↑Flynn, Dennis O.; Giráldez Source, Arturo (1995). "Born with a 'Silver Spoon': The Origin of World Trade in 1571".Journal of World History.6 (2): 202.JSTOR20078638.
↑Linch, John (director), Fernández Castro, María Cruz (del segundo tomo), Historia de España, El País, volumen II, La península Ibérica en época prerromana, pg. 40. Dossier. La etimología de España; ¿tierra de conejos?,ISBN978-84-9815-764-2
↑Bernaldo de Quirós Guidolti, Federico; Cabrera Valdés, Victoria (1994)."Cronología del arte paleolítico"(PDF).Complutum.5: 265–276.ISSN1131-6993.Archived from the original on 12 September 2023. Retrieved17 November 2012.
↑Typicalاوریگنیشن items were found in Cantabria (Morín, El Pendo,El Castillo), the Basque Country (Santimamiñe) and Catalonia. The radiocarbon datations give the following dates: 32,425 and 29,515 BP.
↑Bernaldo de Quirós Guidolti, Federico; Cabrera Valdés, Victoria (1994)."Cronología del arte paleolítico"(PDF).Complutum.۵: ۲۶۵–۲۷۶. Retrieved17 November 2012.
↑H. Patrick Glenn (2007).Legal Traditions of the World. Oxford University Press. pp.۲۱۸–۲۱۹.Dhimma provides rights of residence in return for taxes.
↑Lewis, Bernard (1984).The Jews of Islam. Princeton: Princeton University Press. p.۶۲.ISBN978-0-691-00807-3.Dhimmi have fewer legal and social rights than Muslims, but more rights than other non-Muslims.
↑Thomas, Hugh (2003).Rivers of gold: the rise of the Spanish Empire. London: George Weidenfeld & Nicholson. pp.passim.ISBN978-0-297-64563-4.
↑According to Robert Davis between 1million and 1.25million Europeans were captured byNorth Africa Muslim pirates and sold as slaves during the 16th and 17th centuries.
↑Rodriguez.Independence of Spanish America. Cambridge University Press. citation: "It met as one body, and its members represented the entire Spanish world"
↑La superficie de las islas vendrá dada en hectáreas salvo la de las mayores islas de los archipiélagos canario y balear, así como las plazas de soberanía.
↑"Population Figures". Instituto Nacional de Estadística (National Statistics Institute). Archived fromthe original on 7 January 2019. Retrieved13 August 2008.
↑Joseph Harrison, David Corkill (2004). "Spain: a modern European economy". Ashgate Publishing. p.23.ISBN0-7546-0145-5